تبلیغات
نشونِ بی نشون - مطالب طنز
شکنجه در زندانهای کهریزک + تصویر
سه شنبه 17 بهمن 1391 ساعت 01:58 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )
این نوعی از شکنجه های موجود در خوابگاههای پسران است.
خخخخخخخخخخ



مرتبط با: طنز ,

سوال اساسی
یکشنبه 15 بهمن 1391 ساعت 02:31 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )
میدونم براتون سوال شده که این عکس چیه !؟


جواب در ادمه مطلب
.
ادامه مطلب
مرتبط با: طنز ,

داستان خنده دار کوتاه فرشته مرگ
شنبه 29 مهر 1391 ساعت 07:42 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )

داستان خنده دار کوتاه فرشته مرگ

www.TakPayamak.com

داستان خنده دار کوتاه فرشته ی مرگ - www.TakPayamak.com

 

یارو نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد پیشش !

مرگ گفت : الان نوبت توئه که ببرمت !

مرده یه کم آشفته شد و گفت : داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بذار واسه بعدا :(

مرگ : نه اصلا راه نداره ! همه چی طبق برنامست ! طبق لیست من الان نوبت توئه :D

مرده گفت : حداقل بذار یه شربت بیارم خستگیت در بره بعد جونمو بگیر . . .

مرگ قبول کرد و مرده رفت شربت بیاره ! توی شربت ۲ تا قرص خواب خیلی قوی ریخت !

مرگ وقتی شربته رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت . . .

مرده وقتی مرگ خواب بود لیستو برداشت اسمشو پاک کرد نوشت آخر لیست و منتظر شد تا مرگ بیدار شه . . .

مرگ وقتی بیدار شد گفت : دمت گرم داداش حسابی حال دادی خستگیم در رفت ،v  به خاطر این محبتت منم بیخیال تو میشم و میرم از آخر شروع به جون گرفتن :lol:


مرتبط با: طنز , داستان ,

یه تست هوش باحال
جمعه 9 تیر 1391 ساعت 12:20 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )

 

تست هوش

 

 

اول اینو بخون

فرض کن این عکس تو توی آفریقاست


و تو با یه طناب به درخت وصل شدی و مثل لنگر کشتی تو هوا معلق هستی


یه شمع هم به آرومی داره طناب رو می سوزونه


و یه شیر هم اون زیر واستاده تا تو بیفتی و شیره ناهارشو بخوره


و تا زمانی که طناب سالم باشه تو هم زنده هستی ، کسی هم نیست که بهت کمک کنه


تنها راه اینه که شیر رو متقاعد کنی که شمع رو خاموش کنه

 

چه جوری تو این کار رو انجام می دی...؟!

ادامه مطلب
مرتبط با: طنز , علمی ,

کاریکاتور *** اقدام طلافی جویانه ایران در برخورد با انداختن ارم پپسی در ماه
سه شنبه 6 تیر 1391 ساعت 11:54 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )


به نقل از نیونیوز بالاخره پس از مدتها شرکت پپسی توانست طرح تبلیغاتی خود برای تاباندن لوگوی پپسی بر روی کره ماه را که با مخالفت سازمان محیط زیست ملل متحد (UNEP) مواجه بود را اجرا کند. بر اساس این برنامه اولین پروژه آزمایشی تابش نور بر سطح کره ی ماه در تاریخ 5 ژوئن 2012 (یعنی 16 خرداد 1391) در منطقه خاورمیانه که شرایط مناسبتری را برای انجام این کار داراست انجام می شود.

و در اقدامی تلافی جویانه، ایران با استفاده از ماهواره امید تبلیغات خود را روی کره ماه پخش خواهد کرد

 



مرتبط با: طنز ,

کاریکاتور
سه شنبه 6 تیر 1391 ساعت 11:42 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )





ادامه مطلب
مرتبط با: عمومی , طنز ,

پـَـَـ نــه پـَـَــــ ---- سری دهم
پنجشنبه 28 مهر 1390 ساعت 12:10 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )

 

66

مریضه تو داروخونه میخواس خودشو وزن کنه ، گفت برم رو ترازو ؟ میگم پـَـــ نــه پـَـــ کلیک راست کن رو خودت ، برو تو پروپرتیس ببین چند کیلویی!!

 

لطفا جهت مطالعه به ادامه مطلب مراجعه نمائید.


 

ادامه مطلب
مرتبط با: طنز ,

پـَـَـ نــه پـَـَــــ ---- سری نهم
پنجشنبه 28 مهر 1390 ساعت 12:07 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )

 

66

ساعت ۵-۴ صبح زنگ زده..گوشی رو برداشتم به زور دارم جواب میدم..میگه خواب بودی؟؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ داشتم سر گلدسته ی مسجد محلمون اذان میگفتم صدام گرفته
 

لطفا جهت مطالعه به ادامه مطلب مراجعه نمائید.

ادامه مطلب
مرتبط با: طنز ,

پـَـَـ نــه پـَـَــــ ---- سری هشتم
پنجشنبه 28 مهر 1390 ساعت 11:54 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )

 

رفتم بچه خواهرمو از مهدکودک بیارم، مربیه میگه: بچه رو میبریدش؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَـــ همینجا میخورمش!!!!

 

لطفا به ادامه مطلب مراجعه كنید

ادامه مطلب
مرتبط با: طنز ,

پـَـَـ نــه پـَـَــــ ---- سری هفتم
پنجشنبه 28 مهر 1390 ساعت 11:53 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )

45545

دم دستشویی عمومی واستادم تا نفر قبلی بیاد بیرون،
اومده بیرون، میبینه دارم پیچ و تاب میخورم میگه دستشویی داری؟؟
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم با صدای موزیکی که نواختی تمرین رقص عربی میکنم!

 

جهت مطالعه لطفا به ادامه مطلب مراجعه نمائید

ادامه مطلب
مرتبط با: طنز ,

پـَـَـ نــه پـَـَــــ ---- سری ششم
پنجشنبه 28 مهر 1390 ساعت 11:52 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )

111

سوار تاکسیم میگم آقا نگه دارید، میگه پیاده میشی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام باد لاستیکا رو چک کنم!

 

جهت مطالعه لطفا به ادامه مطلب مراجعه نمائید.

ادامه مطلب
مرتبط با: طنز ,

پـَـَـ نــه پـَـَــــ ---- سری پنجم به روایت تصویر
پنجشنبه 28 مهر 1390 ساعت 11:50 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )

 

 

 

 

جهت تماشا لطفا به ادامه مطلب مراجعه نمائید

ادامه مطلب
مرتبط با: طنز ,

پـَـَـ نــه پـَـَــــ ---- سری چهارم
پنجشنبه 28 مهر 1390 ساعت 11:48 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )

 

از بیرون اومدم خونه، خیس بارونم…، میگه مگه داره بارون میاد؟ پـَـــ نــه پـَـــ ، حسن آقا داشت ماشینشو میشست دیدم گرممه گفتم شلنگ آبو بگیره روم…!

.

 

لطفا جهت مطالعه به ادامه مطلب مراجعه نمائید.

ادامه مطلب
مرتبط با: طنز ,

پـَـَـ نــه پـَـَــــ ---- سری سوم
پنجشنبه 28 مهر 1390 ساعت 11:44 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )

تو تاکسی تنها نشستم میخوام کرایه حساب کنم طرف میگه 1 نفر!!
میگم پـَـ نه پـَـ 2 نفر حساب کن خورزوخان هم هست!!

 

لطفا جهت مطالعه به ادامه مطلب مراجعه فرمائید.

ادامه مطلب
مرتبط با: طنز ,

پـَـَـ نــه پـَـَــــ --- سری دوم
پنجشنبه 28 مهر 1390 ساعت 11:41 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )

444

به دوستم میگم دارم واسه چند روز میرم آبادان. میگه واسه کار داری میری؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ
 یه دماسنج خریدم دارم میرم تو دمای بالای 60 درجه تستش کنم

 

لطفا جهت مطالعه به ادامه مطلب مراجعه نمائید.

ادامه مطلب
مرتبط با: طنز ,

پـَـَـ نــه پـَـَــــ ---- سری اول
شنبه 19 شهریور 1390 ساعت 05:58 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )

 

سلام

خب اینم یه چیزه جدیده دیگه دیدم تو بورسه گفتم بزارم

لطفا جهت مطالعه به ادامه مطلب مراجعه نمائید.

.

ادامه مطلب
مرتبط با: طنز ,

شعر - طنز - گفت گوی مرده با كفن
یکشنبه 23 مرداد 1390 ساعت 06:56 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )

آهای حاجی پاشو چه وقت خوابه

پاشو دیگه وقت حساب کتابه

هو، نگو این کیه که آزار داره

پاشو ببین کفن با هات کار داره!

چه هیکلی زدی به هم، آفرین

چش نخوری، قد و برم آفرین
بی‏خودی زور نزن دیگه تو مُردی

چن ساعتی می‏شه که جون سپردی
حالا دیگه وقت حساب کتابه

داد نزنی مُرده ی زیری خوابه

مُرده‏ی زیری آدمی خلافه
تیزی باهاش دَفنه تو غلافه


قاط بزنه تیزی رو وَر می‏داره

می‏زنه و بابا تو در میاره
یادت میاد چه روزگاری داشتی

چه اسکناسا که روهم می‏ذاشتی؟
هی اسکناس می‏ذاشتی رو اسکناس
اونم با پول رشوه و اختلاس
می‏گفتی یک وعده غذا کافیه

صرف غذا باعث علافیه!






می‏گفتی یک آدم با کیاست

باید کُنه تو زندگی قناعت

لباس ده سال پیشت تنت بود

هم تن تو هم تن اون زنت بود

بعد شعار ضد صهونیستی

سر می‏دادی شعار ساده زیستی!

می‏گفتی آدمی که ساده زیسته

نمره زندگیش همیشه بیسته

لباس وصله‏دار تنت می‏کردی

هزار تا نفرین به زنت می‏کردی

می‏گفتی روسری برات خریدم

نمی‏دونی چه زحمتی کشیدم

فقط یادت باشه به هر بهونه

باید هف هش سالی سرت بمونه

عروسی و عزا سرت کن خانوم

خلاصه هر کجا سرت کن خانوم

زیاد نشورش یهو رنگش می‏ره

رنگ گل سرخ و قشنگش می‏ره

هَف هَش سالی با روسریت صفا کن

تو این هف هش سال حاجیتو دعا کن






الگوی مصرف که نداشتی حاجی

هر چی که داشتی جا گذاشتی حاجی

خیال نکن دنیا هنوز همونه

پشت سرت نفرین این و اونه

تو شیشه کردی خون هر فقیرو

چقد بیچوندی مردم اسیرو
خیال نمی‏کردی یه ذره هیچم
یروز منم دور تنت بپیچم!
مصرف کارای بدت زیاد بود
خیلی کارات قابل انتقاد بود
یادت میاد همسایه‏تون نون نداشت

حتی پول دوا و درمون نداشت؟
یادت میاد گفتی به من چه ول کن
این آدما رو زنده زنده گِل کن؟
ببین همون همسایه صبورت

خاک داره با بیل می ریزه تو گورت!

یکی نبود بهت بگه که بسه

خدا همیشه جای حق نشسته؟

یادت نبود فشار قبری هم هس

خورشید حقی پشت ابری هم هس؟






هیچکی بهت نگفت فلانی مُرده؟

نکیر و منکر به گوشت نخورده؟

نکیر و منکر دوتا بی‏گناهن

پیام دادن دارن میان، تو راهن!

اهل مزاح و رشوه خواری نیستن

اونجوری که تو دوس داری نیستن

تو مَرد نیستی تو شبیه مَردی

چرا که اصلاً کار خوب نکردی

کاری که اینجا دستتو بگیره

البته این حرفا واسه تو دیره!

اونقدِ حرص مال دنیا خوردی

تا آخرش سکته زدی و مُردی

کاش واسه پول دلت پُر از غم نبود

مصرف انسانیتت کم نبود








جمشید محمدی مقدم «حامی»


مرتبط با: طنز ,

پشت میزم از خدا نام و نشان خواهم گرفت!(طنز سیاسی)
شنبه 15 مرداد 1390 ساعت 07:35 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )

بعد از این آسایش از پیر و جوان خواهم گرفت
لقمه را از توی حلق این و آن خواهم گرفت!
 
می پرم تا آسمان خورشید را کش می روم
نور را هم از چراغ آسمان خواهم گرفت!
 

 

صبح ها در خانه گوش و چشم را گم می کنم
می روم کله پزی یک من زبان خواهم گرفت!
 
من که تا عهدی و بوقی شکل کفتر بوده ام
مثل کفتاری به روی مرده جان خواهم گرفت!
 
تا زمین را لاشه و نابود و خاکستر کنم
از خدا شش روز دنیا را زمان خواهم گرفت!
 
جن و دیو و اهرمن در کار من وامانده اند
ورد و جادو را من از آب روان خواهم گرفت!
 
در به تخته خورد و من هم صاحب میزی شدم
پشت میزم از خدا نام و نشان خواهم گرفت!
 
مثل توفانی به ساز زندگی رقصش (!)کنم
انتقام از آن «نسیم» مهربان خواهم گرفت!

نسیم عرب امیری


مرتبط با: طنز ,

اشعار طنز - به نام خداوند زن آفرین ---- به نام خداوند مرد آفرین
چهارشنبه 12 مرداد 1390 ساعت 07:21 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )
ناهید نوری

به نام خدایی که زن آفرید حکیمانه امثال ِ من آفرید

خدایی که اول تو را از لجن و بعداً مرا از لجن آفرید !

برای من انواع گیسو و موی برای تو قدری چمن آفرید !

مرا شکل طاووس کرد و تورا شبیه بز و کرگدن آفرید !

به نام خدایی که اعجاز کرد مرا مثل آهو ختن آفرید

تورا روز اول به همراه من رها در بهشت عدن آفرید

ولی بعداً آمد و از روی لطف مرا بی کس و بی وطن آفرید

خدایی که زیر سبیل شما بلندگو به جای دهن آفرید !

وزیر و وکیل و رئیس ات نمود مرا خانه داری خفن آفرید

برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب شراره ، پری ، نسترن آفرید

برای من اما فقط یک نفر براد پیت من را حَسَنْ آفرید !

برایم لباس عروسی کشید و عمری مرا در کفن آفرید

به نام خدایی که سهم تو را مساوی تر از سهم من آفرید



و اما پاسخ...



نادر جدیدی

به‌نام خداوند مردآفرین / که بر حسن صنعش هزار آفرین
خدایی که از گِل مرا خلق کرد / چنین عاقل و بالغ و نازنین
خدایی که مردی چو من آفرید / و شد نام وی احسن‌الخالقین

پس از آفرینش به من هدیه داد / مکانی درون بهشت برین
خدایی که از بس مرا خوب ساخت / ندارم نیازی به لاک، همچنین
رژ و ریمل و خط چشم و کرم / تو زیبایی‌ام را طبیعی ببین

دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست / نه کار پزشک و پروتز، همین!
نداده مرا عشوه و مکر و ناز / نداده دم مشک من اشک و فین!
مرا ساده و بی‌ریا آفرید / جدا از حسادات و بی‌خشم و کین

زنی از همین سادگی سود برد / به من گفت از آن سیب قرمز بچین
من ساده چیدم از آن تک‌درخت / و دادم به او سیب چون انگبین
چو وارد نبودم به دوز و کلک / من افتادم از آسمان بر زمین

و البته در این مرا پند بود / که ای مرد پاکیزه و مه‌جبین
تو حرف زنان را از آن گوش گیر / و بیرون بده حرفشان را از این
که زن از همان بدو پیدایش‌ات / نشسته مداوم تو را در کمین

مرتبط با: طنز ,

اشعار طنز - بگیر و ببند
چهارشنبه 12 مرداد 1390 ساعت 07:12 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )
232
 
 
 

میگن بدجور گیر و داره تهرون

تموم لات و لوتا رو گرفتن

به جرم ارتباط غیر شرعى

میگن مجنون و لیلا رو گرفتن

تموم شاعرا رو جمع کردن

رهى، خیام، نیما رو گرفتن

سپس جامى، نظامى، شیخ سعدى‏

منوچهرى و صهبا رو گرفتن

چو وامق دید مأموران ارشاد

فلنگو بسته عذرا رو گرفتن

از اون جایى که پارتى داشت یوسف‏

فقط دوست زلیخا رو گرفتن

قِسِر در رفته‏ان شیرین و خسرو

اونام فرهاد تنها رو گرفتن

پس از اون، حافظ مست عرق خور

خمار بى سر و پا رو گرفتن

شنیدم ایرج ِ میرزا گیر افتاد

رییس بچه بازا رو گرفتن

میگن لو رفته باباطاهر لخت

بدون لنگ بابا رو گرفتن

و بعدش شاهد و ساقى و مطرب

میگفتن هر سه چار تا رو گرفتن

به تعقیب و گریز ترک شیراز

سمرقند و بخارا رو گرفتن

به جرم عشقبازى روز روشن

قنارى، فنج، مینا رو گرفتن

توى جردن به جرم بدحجابى

همین دیروز حوا رو گرفتن

تو خونه تیمى ِ یه تیم فوتبال

على دایى، نکیسا رو گرفتن

برا مالوندن ملى گراها

تموم ملى پوشا رو گرفتن

حوالى ولنجک تو یه پارتى

چهل تا مست رسوا رو گرفتن

هنرپیشه فراوون بوده اون جا

فقط جمشید آریا رو گرفتن

ببخشید، غیر از اون یکى دیگه‏ام بود

کى بود؟ هان ! فاطمه معتمد آریا رو گرفتن

چرا این مصرعش بالا بلنده ؟

شاید چون دست بالا رو گرفتن

از اون وقتى که دانا شد توانا

تواناهاى دانا رو گرفتن

میون صفحه‏ى شطرنج، دیشب

وزیر مشکى و شا رو گرفتن

نه تنها رستم و سهراب و بیژن

آناهیتا، آنیتا رو گرفتن

به خاک و خون کشید اسکندر این ملک

ولش کردند و دارا رو گرفتن

به جرم اجتماع بى‏مجوز

سه مرغابى رو تو دریا گرفتن

شد آقا شاکى از طوبى عیالش

ولى بر عکس، آقا رو گرفتن

میگن طوبى به قاضى رشوه داده

از این رو سوى طوبی رو گرفتن

درون دادگاه بلخ دزدو

رها کردند و بنا رو گرفتن

شکایت کردن از عیسا پزشکا

به جا عیسا، یهودا رو گرفتن

میگن لیلاج اوستاى قماره

به جا اوستا، اَو ِستا رو گرفتن

فریدون مشیرى شعر مى‏گفت

فریدون هویدا رو گرفتن

به جرم حمل نیم مثقال شیشه

تموم شیشه بُرها رو گرفتن‏

یکى قلیون کشیده توى دربند

تموم اهل اون جا رو گرفتن‏

براى زهره چشم از بچه‏هامون

زدن دارا و سارا رو گرفتن‏

گزارش داده چوپان دروغگو

که دهقان فداکارو گرفتن‏

براى قافیه ما رو ببخشید

که حال شاعر ما رو گرفتن‏

براى خوندن اشعار هالو

یکى مى‏گفت: ملا رو گرفتن

شاعر:هالو

 

مرتبط با: طنز ,

اشعار طنز - انتخابات
چهارشنبه 12 مرداد 1390 ساعت 07:10 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )

 

 

ترک گفتم بروز آدینه 54

راحت خانه در هوایی سرد

تا دهم رای انتخاباتی

چه تفاوت کند به زن یا مرد

هر طرف بود محشری بر پا

ماجرایی که شرح نتوان کرد

همه جا های و هوی تبلیغات

همه اندر رقابتند و نبرد

این طرف یک قبیله ی ریشو

آن طرف یک عشیره ی بی درد

در تحیر از این همه غوغا

گشته بر پا از آن هیاهو گرد

ناگهان دختری نکو منظر

زان میانه بسوی من رو کرد

قد بلند و سپید روی و ظریف

طاق ابروش دام می گسترد

گفت : آقا خبرنگارم من

تو که را انتخاب خواهی کرد؟

من بیچاره ی ندید بدید

باخنم قیافه چو بازی نرد

زان همه خوشگلی و طنازی

نفسم حبس گشت و رویم زرد

آتشی در درون من افتاد

عشق چو قله من چو کوه نورد

گفتم ار انتخابات آزاد است

من تو را انتخاب خواهم کرد

هالو


مرتبط با: طنز ,

حمید لولائی مچکریم
یکشنبه 30 تیر 1392 ساعت 11:12 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )


مرتبط با: طنز ,

دکتر سلام . عکس طنز
جمعه 28 تیر 1392 ساعت 07:32 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )
 
صفحات
نویسندگان
دیگر موارد
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :