تبلیغات
نشونِ بی نشون - مطالب مذهب
متن کامل خطبه حضرت زینب(س) در شام
یکشنبه 17 آذر 1392 ساعت 12:50 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )
پس از ورود به كوفه، و خوشحالی درباریان و ابن زیاد و گرفتن مراسمی به خاطره پیروزی، به طرف شام، محل استقرار یزید حركت نمودند.
به گزارش جهان به نقل از ابنا، پس از شهادت امام حسین(ع) در روز دهم محرم سال ۶۱ هـ .ق اهل بیت(ع) و حرم امام به اسارت دشمن درآمدند. در بامداد دوازدهم محرم خاندان رسول اسلام(ص) به رهبری زینب كبری(س) و امام زین العابدین(ع) از كربلا بطرف كوفه حركت كردند.

پس از ورود به كوفه، و خوشحالی درباریان و ابن زیاد و گرفتن مراسمی به خاطره پیروزی، به طرف شام، محل استقرار یزید حركت نمودند. وقتی سر حسین بن علی(ع)٬ یارانش و اسراء در مقابل یزید حاضر شدند؛ تشریفات درباری به همان فراوانی بارگاه ابن زیاد انجام شد.

«زحر بن قیس» كه كاروان را به عنوان نماینده ابن زیاد هدایت می كرد سخنرانی طولانی ایراد كرد و در آن به شرح چگونگی شهادت امام حسین(ع) و یارانش پرداخت.

سپس از میان مردم، بعضی ها نسبت به اسارت خاندان نبوت اعتراض كردند و یزید ساكت و جوابی نداد. وقتی بزرگان و سران اهل شام ـ كه یزید به مناسبت پیروزی خود دعوت كرده بود ـ حاضر شدند، اسراء و سرهای مقدس را نیز به مجلس آوردند. [۱] پس از درخواست مرد سرخ پوستی از اهل شام برای كنیزی گرفتن فاطمه(س) دختر حسین(ع) از یزید،[۲] و جلوگیری زینب(س) از این كار و گفتگوهای تند بین یزید و ایشان و زدن چوب خیزران بر لبهای مبارك امام(ع) بود كه حضرت زینب(س) برخاست و خطبة‌ آتشینی ایراد كردند.

متن عربی این خطبه كه در لهوف آمده است كه چنین است:

«فقامت زینب بنت علی ـ علیه السّلام ـ و قالت: الحمد لله رب العالمین، و صلی الله علی محمد و آله اجمعین. صدق الله كذلك یقول: «ثم كان عاقبة الذین اساءا السوی ان كذبوا بآیات الله و كانوا بها یستهزؤون» (سورة روم، آیة ۱۰).

اظننت یا یزید ـ حیث اخذت علینا اقطار الارض و آفاق السماء فاصبحنا نساق كما تساق الاماء ـ ان بناء علی الله هواناً و بك علیه كرامة!! و ان ربك لعظیم خطرك عنده!! فشمغت بانفك و نظرت فی عطفك، جذلا مسرورا، حین رایت الدنیا لك مستوسقة، و الامور متسقة و حین صفالك ملكنا سلطاننا، فمهلا مهلا، انیست قول الله عزوجل: «و لا یحسبن الذین كفروا انما نملی لهم خیر لانفسهم انما نملی لهم لیزدادوا اثما و لهم عذاب مهین» (سوره ‌آل عمران، آیة ۱۷۸).

امن العدل یابن الطلقاء تخدیرك اماء ك و نساءك و سوقك بنات رسول الله سبایا؟! قد هتكت ستورهن، و ابدیت وجوهَهُنَّ، تحدوبهن الاعداء من بلد الی بلد، و یستشرفهن اهل المنازل و المناهل، و یتصفح وجوههن القریب و البعید، و الدنی و الشریف، لیس معهن من رجالهن ولی، و لا من هماتهن حمی، و كیف ترتجی مراقبة من لفظ فوه اكباد الاذكیاء، و نبت لحمد بدماء الشهداء؟! و كیف یستظل فی ظللنا اهل البیت من نظر الینا بالشنف و الشنآن و الإحن و الاضغان؟! ثم تقول غیر متاثم و لامستعظم: فاهلوا استهلوا فرحا. ثم قالوا: یا یزید لا تشل.

منتحیاً علی ثنایا ابی عبدالله ـ علیه السّلام ـ سید شباب اهل الجنة تنكتها بمخصرتك. و كیف لا تقول ذلك، و قد نكات القرحة، و استاصلت الشافة، باداقتك دماء ذریة محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ و نجوم الارض من ‌آل عبدالمطلب؟! و تهتفُّ باشیاخك، زعمت انك تنادیهم! فلترون و شیكاً موردهم، و لتودن انك شللت و بكمت و لم تكن قلت ما قلت و فعلت ما فعلت. اللهم خذ بحقناه و انتقم ممن ظلمنا، و احلل غضبك بمن سفك دماءنا و قتل حماتنا. فوالله مافریت الاجلدك و لا حززت الا لحمك، و لتردن علی رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ بما تحملت من سفك دماء ذریتة و انتهكت من حرمته فی عترته و لحمته و حیث یجمع الله شملهم ویلم شعشهم و یاخذ بحقهم «و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون» و حسبك بالله حاكماً، و بمحمد خصیماً و بجبرئیل ظهیراً، وسیعلم من سول لك و مكنك من رقاب المسلمین، بئس للظالمین بدلا و ایكم شر مكاناً و اضغف جنداً. و لئن جرت علی الدواهی مخاطبتك، انی لاستصغر و قدرك، و استعظم تقریعك و اسثتكثر توبیخك، لكن العیون عبری، و الصدور حری. الا فالعجب كل العجب لقتل حزب الله النجباء بحزب الشیطان الطلقاء، فهذه الایدی تنصح من دمائنا، و الافواه تتحلب من لحومنا، و تلك الجثث الطواهر الزواكی تتاهبها العواسل و تعفوها امهات الفواعل، و لئن اتخذتنا مغنماً لبقدنا و شیكا مغرما، حین لا تجد الا ما قدمت یداك، و ماربك بظلام للعبید، فالی الله المشتكی. و علیه المعول فكذكیدك، واسع سعیك، و ناصب جهدك فوالله لا تمعون ذكرنا، و لا تمیت وحینا، و لا تددك امرنا، و لا ترحض عنك عارها، و هل رایك الافندا و ایامك الاعددا، و جمعك الا بددا، یوم ینادی المناد، الا لعنة الله علی الظالمین، فالحمد لله الذی ختم لاولنا بالسعادة و المغفرة، و الاخرنا بالشهادة و الرحمة. و نسال اللدان یكمل لهم الثواب و یوجب لهم المزید، و یحسن علینا الخلافة، انه رحیم و دود. و حسبنا الله و نعم الوكیل.»[۳]


در كتاب ابو مخنف نیز دقیقا متن لهوف وارد شده است و ترجمه آن از ابومخنف چنین است:

زینب دختر علی بن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ برخاست و گفت: «سپاس خدای را كه پروردگار جهانیان است و درود خدا بر پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و همه خاندان او باد. راست گفت خدای سبحان كه فرمود: سزای كسانی كه مرتكب كار زشت شدند زشتی است، آنان كه آیات خدا را تكذیب كردند و به آن ها استهزاء نمودند. ای یزید آیا گمان می بری این كه اطراف زمین و ‌آفاق آسمان را بر ما تنگ گرفتی و راه چاره را بر ما بستی كه ما را به مانند كنیزان به اسیری برند، ما نزد خدا خوار و تو سربلند گشته و دارای مقام و منزلت شده ای، پس خود را بزرگ پنداشته به خود بالیدی، شادمان و مسرور گشتی كه دیدی دنیا چند روزی به كام تو شده و كارها بر وفق مراد تو می چرخد، و حكومتی كه حق ما بود در اختیار تو قرار گرفته است، آرام باش، آهسته تر. آیا فراموش كرده ای قول خداوند متعال را گمان نكنند آنان كه كافر گشته اند این كه ما آنها را مهلت می دهیم به نفع و خیر آنان است، بلكه ایشان را مهلت می دهیم تا گناه بیشتر كنند و آنان را عذابی باشد دردناك»

آیا این از عدالت است، ای فرزند بردگان آزاد شده [بردگان آزاد شده ی رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله] ، كه تو، زنان و كنیزگان خود را پشت پرده نگه داری ولی دختران رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ اسیر باشند؟ پرده حشمت و حرمت ایشان را هتك كنی و صورتهایشان را بگشایی، دشمنان آنان را شهر به شهر ببرند، بومی و غریب چشم بدانها دوزند، و نزدیك و دور و وضیع و شریف چهرة آنان را بنگرند در حالی كه از مردان و پرستاران ایشان كسی با ایشان نبوده و چگونه امید می رود كه مراقبت و نگهبانی ما كند كسی كه جگر آزادگان را جویده و از دهان بیرون افكنده است، و گوشتش به خون شهیدان نمو كرده است. (كنایه از این كه از فرزند هند جگر خوار چه توقع می توان داشت) چگونه به دشمنی با ما نشتابد آن كسی كه كینه ما را از بدر و احد در دل دارد و همیشه با دیدة بغض و عداوت در ما می نگرد. آن گاه بدون آن كه خود را گناهكار بدانی و مرتكب امری عظیم بشماری این شعر می خوانی:
فاهلوا و استهلوا فرحاً ثم قالوا یا یزید لا تشل

و با چوبی كه در دست داری بر دندانهای ابو عبدالله ـ علیه السّلام ـ سید جوانان اهل بهشت می زنی. چرا این شعر نخوانی حال آن كه دل های ما را مجروح و زخمناك نمودی و اصل و ریشة ما را با ریختن خون ذریة رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ و ستارگان روی زمین از آل عبدالمطلب بریدی، آن گاه پدران و نیاكان خود را ندا می دهی و گمان داری كه ندای تو را می شنوند. زود باشد كه به آنان ملحق شوی و آرزو كنی كاش شل و گنگ بودی نمی گفتی آنچه را كه گفتی و نمی كردی آنچه را كردی. بارالها بگیر حق ما را و انتقام بكش از هر كه به ما ستم كرد و فرو فرست غضب خود را بر هر كه خون ما ریخت و حامیان ما را كشت. ای یزید! به خدا سوگند نشكافتی مگر پوست خود را، و نبریدی مگر گوشت خود را و زود باشد كه بر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ وارد شوی در حالتی كه بر دوش داشته باشی مسئولیت ریختن خون ذریة او را، و شكستن حرمت عترت و پاره تن او را، در هنگامی كه خداوند جمع می كند پراكندگی ایشان را، و می گیرد حق ایشان را «و گمان مبر آنان را كه در راه خدا كشته شدند مردگانند، بلكه ایشان زنده اند و نزد پروردگار خود روزی می خورند.» و كافی است تو را خداوند از جهت داوری و كافی است محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ تو را برای مخاصمت و جبرئیل برای یاری او و معاونت.

و بزودی آن كس كه كار حكومت تو را فراهم ساخت و تو را بر گردن مسلمانان سوار نمود، بداند كه پاداش ستمكاران بد است و در یابد كه مقام كدام یك از شما بدتر و یاور او ضعیف تر است. و اگر مصایب روزگار مرا بر آن داشت كه با تو مخاطبه و تكلم كنم ولی بدان قدر تو را كم می كنم و سرزنش تو را عظیم و توبیخ تو را بسیار می شمارم، این جزع و بی تابی كه می بینی نه از ترس قدرت و هیبت توست، لكن چشمها گریان و سینه ها سوزان است. چه سخت و دشوار است كه نجیبانی كه لشكر خداوندند به دست طلقاء (آزاد شدگان) كه حزب شیطانند، كشته گردند و خون ما از دستهایشان بریزد، و دهان ایشان از گوشت ما بدوشد و آن جسد های پاك و پاكیزه را گرگهای بیابان سركشی كنند، و كفتارها در خاك بغلطانند (كنایه از غربت و بی كسی آنها). ای یزید! اگر امروز ما را غنیمت خود دانستی زود باشد كه این غنیمت موجب غرامت(ضرر) تو گردد در هنگامی كه نیابی مگر آنچه را كه از پیش فرستاده ای، و نیست خداوند بر بندگان ستم كننده، به خدا شكایت می كنیم و بر او اعتماد می نماییم.

ای یزید! هر كید و مكر كه داری بكن، هر كوشش كه خواهی بنمای، هر جهد كه داری به كار گیر، به خدا سوگند هرگز نتوانی نام و یاد ما را محو كنی، وحی ما را نتوانی از بین ببری، به نهایت ما نتوانی رسید، هرگز ننگ این ستم را از خود نتوانی زدود، رای توست و روزهای قدرت تو اندك و جمعیت تو رو به پراكندگی است،‌در روزی كه منادی حق ندا كند كه لعنت خدا بر ستمكاران باد.

سپاس خدای را كه اول ما را به سعادت و مغفرت ثبت كرد و آخر ما را به شهادت و رحمت فائز گرداند، از خدا می خواهیم كه ثواب آنها را كامل كند و بر ثوابشان بیفزاید، و برای ما نیكو خلف و جانشین باشد، كه اوست خداوند رحیم و پروردگار ودود، و ما را كافی در هر امری و نیكو وكیل است.»[۴]

به گزارش ابنا٬ مخاطبان گرامی می‎توانند برای مطالعه بیشتر به "منتهی الامال شیخ عباس قمی"٬ "تاریخ الرسل و الملوك طبری" و "نفس المهموم، شیخ عباس قمی" مراجعه نمایند.

پی‎نوست:
[۱] . جعفری، سیدحسین محمد، تشیع در مسیر تاریخ، مترجم سیدمحمدتقی آیت اللهی، چاپ۱۰، ص۸۰.
[۲] . فاطمه دختر حسین ـ علیه السّلام ـ فرموده هنگامی كه ما را با آن وضع رقت بار وارد مجلس یزید نمودند، یزید از مشاهدة حال ما متاثر شد همان وقت یكی از شامی ها كه آدمی سرخ گون بقود چشمش به من كه دختری زیبا چهره بودم افتاد و به یزید گفت چقدر مناسب است این كنیزك را به من بخشایی ... شیخ مفید، ارشاد، مترجم، محمد باقر ساعدی خراسانی، تهران، كتابفروشی اسلامیه، چ سوم، ۷۶، ص ۴۷۹.
[۳] .ابن طاووس، علی بن موسی بن جعفر، الملهوف علی قتلی الطفوف، تهران، درالاسوه، چ دوم، ۷۵، ص ۲۱۵.
[۴] . ابومخنف، مقتل الحسین (اولین مقتل سالار شهیدان)، مترجم سید علی محمد موسوی جزایری، قم، انتشارات امام حسن، چ اول، ۸۰، ص ۳۹۳.

مرتبط با: مذهب ,

خطبه زینب کبری و مناظره با ابن زیاد در منابع اهل سنت
یکشنبه 17 آذر 1392 ساعت 12:42 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )

خطبه زینب كبرى در كوفه :

اهـل بـیـت رسـول خـدا(صلی الله علیه و آله) را هـمـانـنـد اسـیـران وارد كوفه كردند امام سجاد (علیه السلام) از شدت بیمارى رنجور شده بود, ولى با این حال او را در غل و زنجیر كرده بودند.

مـردم كـوفـه با دیدن كاروان اسیران شیون و زارى سر دادند زینب كبرى دختر امیرالمؤمنین به مـردم اشـاره كـرد كـه خاموش باشید, یكباره نفس ها بند آمد و زنگها از صدا افتاد و زینب زبان به سخن گشود:

سپاس خدا را و درود بر محمد و خاندان پاكش باد.

اى اهـل كـوفـه! اى مـردم مكار حیله باز! آیا گریه مى كنید؟

اشكتان خشك مباد, ناله هایتان آرام نـگـیرد شما در مثل مانند زنى هستید كه رشته خود را محكم تافته , سپس تارتار از هم مى گسلد سـوگـندهایتان را دست آویز فساد كرده اید, آیا جز لاف و تكبر و فساد و چاپلوسى كنیزان و سخن چینى دشمنانه چیزى دیگرى در شما هست؟

شما به سبزه خاكروبه و نقره بر قبر اندوده مى مانید, براى خود توشه اى پیش فرستادید كه خشم خدا را برانگیخت و در عذاب , جاودانه شدید آیا گریه و زارى مى كنید؟

آرى! بـه خدا شایسته گریه اید بسیار بگریید و كم بخندید كه نصیبتان ننگ و عار شد, ننگى كه تا ابـدپـاك نشود چگونه مى توانید این ننگ را از دامن خود بشویید كه فرزند خاتم انبیا, سید جوانان بـهـشتى راكشته اید, آنكه در سرگردانى ها مرجع و در سختى ها پناه شما بود, آنكه دلیل روشن و زبـان گـویـاى شـمـابـود چه بار گناهى را بر دوش گرفتید دور باشید از رحمت خدا و نابودى نـصـیـبـتـان بـاد سـعـیتان به نومیدى انجامید, دست ها بریده شد, سوداى پرزیانى كردید, خشم پروردگار را براى خود خریدید و خوارى ذلت بر شما حتمى شد.

واى بـر شـمـا! مـى دانـیـد چـه جگرى از رسول خدا شكافتید و چه پرده نشینى را از پرده بیرون كشیدید وچه خونى ریختید و چه حرمتى را شكستید كار بسیار زشتى مرتكب شدید چیزى نمانده كـه آسـمـان وزمین شكاف بردارد و كوهها ویران شوند آنچه كردید بزرگ , دشوار, بد, كژ, زشت و شوم است و چنان بزرگ كه زمین و آسمانها را پر كرده آیا شگفت دارید اگر از آسمان خون ببارد و همانا عذاب آخرت خواركننده تر است و شما را در آن روز یاورى نیست .

مـهـلـت شـمـا را مـغـرور نـسازد كه خداى تعالى از شتابكارى به دور است و همیشه براى انتقام فرصت دارد و در كمین گاه است. (1)

مجلس ابن زیاد :

اسیران را به كوفه آوردند ابن زیاد در كاخ نشست و بار عام داد آنگاه گفت سر امام حسین (علیه السلام) را درمـقـابلش بگذارند لبخند زنان به سر شریف امام نگاه مى گرد و با چوبى كه در دست داشت به دندانهاى حضرتش مى زد و مى گفت: چه دندانهاى زیبایى! زید بن ارقم صحابى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) كه اكنون پیر شده بود, وقتى این صحنه را مشاهده كرد فریاد زد: چوبت را از این لبها بردار به خدا نـمى دانم چند بار لب هاى رسول خدا را بر روى این لب ها دیدم كه آنها را مى بوسید این را گفت و شیون سر داد ابن زیاد گفت: خدا چشمانت را گریان كند به خدا اگر پیر نشده بودى گردنت را مى زدم .

زیـد از جـا بـرخـاست از مجلس خارج مى شد, مى گفت: اى جماعت عرب! از این پس بردگانى بـیـش نـیـسـتید, پسر فاطمه را كشتید و امارت را به پسر مرجانه دادید, او خوبانتان را مى كشد و اشرارتان را به بندگى مى گیرد, از رحمت خدا دور باد آنكه به ننگ و ذلت رضا دهد. (2)

زینب (سلام الله علیها) در مجلس ابن زیاد :

زنـان و كودكان امام حسین (علیه السلام) را وارد مجلس ابن زیاد كردند زینب (سلام الله علیها) كهنه ترین لباسهایش راپـوشـیـده بود وقتى وارد مجلس شد ناشناس در گوشه اى نشست و كنیزانش بر گرد او حلقه زدند.

ابـن زیاد گفت: این زن كیست؟

زینب پاسخ نداد دوباره و سه باره پرسید, ولى زینب (سلام الله علیها) جواب ندادكسى گفت : این زینب (سلام الله علیها) دختر فاطمه زهرا است .

ابن زیاد رو به زینب (سلام الله علیها) كرده و گفت: سپاس خدا را كه رسوایتان كرد, شما را كشت و ادعایتان راتكذیب كرد.

زیـنـب (سلام الله علیها) فـرمـود: سـپاس خدا را كه ما را به وسیله پیامبرش محمد(صلی الله علیه و آله) گرامى داشت و از پلیدى پاك كرد, تنها فاسق است كه رسوا مى شود و فاجر است كه تكذیب مى شود.

گفت: چگونه دیدى كارى را كه خدا با برادر و خاندانت كرد؟

فـرمـود: من جز زیبایى ندیدم , آنها كسانى بودند كه خدا شهادت را برایشان مقدر كرده بود و آنها هم به قتلگاه خویش آمدند به زودى خدا ترا با آنها در یك جا جمع خواهد كرد و به محاكمه خواهد كشید ببین آنگاه پیروزى از آن كیست , مادرت به عزایت بنشیند پسر مرجانه !

ابن زیاد از خشم شعله ور شد, چنانكه گویى قصد جانش را دارد.

عمرو بن حریث گفت: اى امیر! این زن است به خاطر گفته هایش نباید مؤاخذه شود.

ابن زیاد گفت: با كشتن آن حسین متجاوز و عاصیان متمرد خاندانت , خدا قلبم را شفا داد.

زیـنـب دلـش شـكـسـت و گـریـسـت فرمود: به جان خودم , بزرگم را كشتى , خاندانم را اسیر كردى ,شاخه هایم را شكستى و ریشه ام را بریدى آرى اگر شفاى تو در این است شفا گرفته اى .

ابن زیاد گفت: این هم مثل پدرش سجع و قافیه مى بافد, پدرش هم شاعر و سجع باف بود.

فـرمـود: زن را بـه سجع بافى چه من به اندازه این كه نتوانم سجع بافى كنم گرفتارى دارم , این آتش سینه است كه از زبان بیرون مى ریزد. (3)

امام سجاد (ع) در مجلس ابن زیاد

امام سجاد(علیه السلام) را وارد مجلس ابن زیا كردند ابن زیاد گفت: تو كیستى؟

فرمود: من على بن حسینم .

گفت : مگر خدا على بن حسین را نكشت .

فرمود: برادرى به نام على داشتم كه مردم او را كشتند.

گفت: خدا او را كشت.

فرمود: آرى , وقت مرگ , خدا جانها را مى گیرد, هیچ كس بدون خواست خدا نمى میرد.

ابن زیاد به خشم آمد دستور داد او را بكشند.

زیـنـب كبرى (سلام الله علیها) دست در گردن آن حضرت كرد, فرمود: اى پسر زیاد! بس است ریختن خون ما! آیا از خون ما سیراب نشدى , اگر ایمان دارى , به خدایت سوگند مى دهم مرا هم با او بكش .

امـام سـجـاد(علیه السلام) فـرمـود: عـمه جان ساكت باش تا با او سخنى بگویم آنگاه رو به ابن زیاد كرده فرمود: اى پسر زیاد با كشتن , مرا تهدید مى كنى و نمى دانى كه كشته شدن عادت ما و بزرگوارى ما در شهادت است .

ابـن زیـاد مـدتـى بـه آن دو نگریست بعد گفت : عجب چیزى است خویشاوندى , به خدا مى دانم كه دوست دارد با او كشته شود, رهایش كنید. (4)

 

پی نوشت ها :

1-مقتل خوارزمى , ج 2, ص 1 ـ 40.

2-كـامـل ابـن اثیر, ج 4, ص 81 و ینابیع الموده , ص 324 مقتل خوارزمى , ج 2, صص 6 ـ 45 و تذكره بسط ابن جوزى , ص 231.

3-كـامل ابن اثیر, ج 4, ص 2 ـ 81 و مقتل خوارزمى , ج 2, ص 42 و تاریخ طبرى , ج 4, ص 50 ـ 349.

4- كامل ابن اثیر, ج 4, ص 82 و تاریخ طبرى , ج 4, ص 250 و مقتل خوارزمى , ج 2, ص 3 ـ 42.

 

منبع : امام حسین و عاشورا از دیدگاه اهل سنت، آل البیت


مرتبط با: مذهب ,

کشف تصاویر موهون در والپیپر های مذهبی
یکشنبه 17 آذر 1392 ساعت 11:25 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )
بصیرت 124- تو شبکه اجتماعی افسران  یه مطلب دیدم که  توجه من رو بخودش جلب کرد. اون مطلب به همراه یه عکس مذهبی مرتبط با واقعه کربلا دقیقا اینیه که اینجا نوشتم:

<<من تو وبلاگم یه عکس استفاده کرده بودم که در مورد کربلا بود با تیتر (( تقدیم به اسرای دشت کربلا ))

یکی از دوستان به اسم @ferozi بهم گفت عکس شما مورد داره بعدش با عکسی از وبلاگ خودشون


توضیحی بر چرایی اشکال عکس دادن. باید توجه کنیم از چه عکس ها و صوت ها و متن هایی استفاده میکنیم.

همین جا از ایشون تشکر میکنم.
>>

خوب منم دست به کار شدم ببینم واقعا عکسه مورد داره یا نه ؟ چون با فتوشاپ آشنایی کامل دارم دیدم بله!!! کاملا درسته، طرف خیلی حرفه ای بعضی نماد های شیطانی و بیشتر تصاویر زن را در کاراش خیلی مرموزانه استفاده کرده. با استفاده از ویژگی پیدا کردن تصویر گوگل تونستم به گالری این طرف دست پیدا کنم،تعجب نکنید این تصاویری که در ادامه خواهید دید همش کاره این بی دینه! من بعضی از شیطنت های این طرف رو با دایره قرمز و فلش روی عکس نشون دادم ،پس از اینکه عکسو دانلود کردید با بزرگنمایی تصاویر متوجه مطلب میشید ،البته بعضیاش، اگه با نمادهای شیطان پرستی آشنایی داشته باشید، کاملا واضح می باشد.

Ya Hussain-e-Ghareeb-یا حسین غریب
Zuljanah-ذولجناح

Ya Ali- یا علی

Fatima Zehra S.A-فاطمه زهرا

Fatima Zehra-فاطمه زهرا

Ya Hussain A.S

Karbala

After Bereavement-darwaish786

نماد شیطان پرستی-Husaini Soilder

Ya Qamar-e-Bani Hashim


مرتبط با: مذهب , بصیرت ,

نکته ای برای عاقلان
جمعه 15 آذر 1392 ساعت 03:34 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )
افسران - نکته ای برای عاقلان

مرتبط با: بصیرت , مذهب , خدا ,

با یه گل بهار نمی شه! کلیه حقوق این اثر متعلق به خانه طراحان انقلاب اسلامی است.
جمعه 15 آذر 1392 ساعت 01:42 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )

اینکه امروز فرزندانمان برادر و خواهر می خواهند هیچ

اینکه تک فرزندی آفت های تربیتی دارد هیچ

اینکه فردا فرزندانشان خاله و دایی و عمه و عمو می خواهند هیچ

اینکه فردای جامعه، نیروی جوان می خواهد هیچ

اینکه فردا پیر می شویم و محتاج صدای زنگ خانه ایم هیچ

بچه ها شادی زندگی اند...

(لینک فایل قابل چاپ)


کلیه حقوق این اثر متعلق به خانه طراحان انقلاب اسلامی است.


علم بهتر است یا ثروت
جمعه 15 آذر 1392 ساعت 10:51 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )
جمعیت زیادی دور حضرت علی (ع) حلقه زده بودند.مردی وارد مسجد شد و در فرصتی مناسب پرسید:

یا علی ! سوالی دارم.علم بهتر است یا ثروت؟

علی (ع) در پاسخ گفت:

علم بهتر است،زیرا علم میراث انبیاست و مال و ثروت میراث قارون و فرعون و هامان و شداد.

مرد که پاسخ سوال خود را گرفته بود، سکوت کرد.در همین هنگام مرد دیگری وارد مسجد شد و همانطور که ایستاده بود بلافاصله پرسید:

ابا الحسن! سوالی دارم،می توانم بپرسم؟ امام در پاسخ آن مرد گفت: بپرس!

مرد که آخر جمعیت ایستاده بود پرسید: علم بهتر است یا ثروت؟

علی (ع) فرمود:

علم بهتر است، زیرا علم تو را حفظ می کند،ولی مال و ثروت را تو مجبوری حفظ کنی.

نفر دوم که از پاسخ سوالش قانع شده بود،همان جا که ایستاده بود نشست،در همین حال سومین نفر وارد شد،او نیز همان سوال را تکرار کرد،وامام در پاسخش فرمود:

علم بهتر است، زیرا برای شخص عالم دوستان بسیاری است، ولی برای ثروتمند دشمنان بسیار!

هنوز سخن امام به پایان نرسیده بود که چهارمین نفر وارد مسجد شد.او در حالی که کنار دوستانش می نشست،عصای خود را جلو گذاشت و پرسید:

یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟

حضرت علی در پاسخ به آن مرد فرمودند:

علم بهتر است، زیرا اگر از مال انفاق کنی کم می شود،ولی اگر از علم انفاق کنی و آن را بر دیگران بیاموزی بر آن افزوده می شود.

نوبت پنجمین نفر بود.او که مدتی قبل وارد مسجد شده بود و کنار ستون مسجد منتظر ایستاده بود،با تمام شدن سخن امام همان سوال را تکرار کرد.حضرت علی در پاسخ به او فرمودند:

علم بهتر است، زیرا مردم شخص پولدار و ثروتمند را بخیل میدانند، ولی از عالم و دانشمند به بزرگی و عظمت یاد می کنند.

با ورود ششمین نفر سرها به عقب برگشت،مردم با تعجب به او نگاه کردند، یکی از میان جمعیت گفت:حتما" این هم میخواهد بداند که علم بهتر است یا ثروت!

کسانی که صدایش را شنیده بودند،پوزخندی زدند.مرد، آخر جمعیت در کنار دوستانش نشست و با صدای بلند شروع به سخن کرد یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟

امام نگاهی به جمعیت کرد و گفت:

علم بهتر است، زیرا ممکن است مال را دزد ببرد،اما ترس و وحشتی از دستبرد به علم وجود ندارد.مرد ساکت شد.

همهمه ای در میان مردم افتاد، چه خبر است امروز! چرا همه یک سوال را می پرسند؟

نگاه متعجب مردم گاهی به حضرت علی و گاهی به تازه واردها دوخته می شد در همین هنگام هفتمین نفر که کمی پیش از تمام شدن سخنان حضرت علی وارد مسجد شده بود در میان جمعیت نشسته بود،پرسید:

یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟

امام فرمودند:

علم بهتر است،زیرا مال به مرور زمان کهنه میشود،اما علم هر چه زمان برآن بگذرد پوسیده نخواهد شد.

در همین هنگام هشتمین نفر وارد شد و سوال دوستانش را پرسید که امام در پاسخش فرمود:

علم بهتر است، برای اینکه مال و ثروت فقط هنگام مرگ با صاحبش می ماند،ولی علم هم در این دنیا و هم پس از مرگ همراه انسان است.

سکوت مجلس را فرا گرفته بود،کسی چیزی نمی گفت.همه از پاسخ های امام شگفت زده شده بودند که نهمین نفر هم وارد مسجد شد و در میان بهت و حیرت مردم پرسید:

یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟

امام در حالی که تبسمی بر لب داشت، فرمود:

علم بهتر است، زیرا مال و ثروت انسان را سنگدل می کند،اما علم موجب نورانی شدن قلب انسان می شود.

نگاه های متعجب و سرگردان مردم به در دوخته شده بود، انگار که انتظار دهمین نفر را می کشیدند.

در همین حال مردی که دست کودکی در دستش بود،وارد مسجد شد او در آخر مجلس نشست و مشتی خرما در دامن کودک ریخت و به روبرو چشم دوخت.

مردم که فکر نمیکردند دیگر کسی چیزی بپرسد، سر هایشان را برگرداندند، که در این هنگام مرد پرسید:

یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟

نگاه های متعجب مردم به عقب برگشت.با شنیدن صدای علی مردم به خود آمدند

علم بهتر است، زیرا ثروتمندان تکبر دارند، تا آنجا که گاه ادعای خدایی می کنند،

اما صاحبان علم همواره فروتن و متواضع اند.

فریاد هیاهو و شادی و تحسین مردم مجلس را پر کرده بود.

سوال کنندگان، آرام و بی صدا از میان جمعیت برخاستند.هنگامی که آنان مسجد را ترک میکردند، صدای امام را شنیدند که میگفت:

اگر تمام مردم دنیا همین یک سوال را از من می پرسیدند، به هر کدام پاسخ متفاوتی می دادم.



ســـــــــوره نور آیـــه 26
پنجشنبه 14 آذر 1392 ساعت 01:54 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )

الْخَبِیثَـــاتُ لِلْخَبِیثِیـــنَ وَالْخَبِیثُـــونَ لِلْخَبِیثَـــاتِ
وَالطَّیِّبَـــاتُ لِلطَّیِّبِیــنَ وَالطَّیِّبُــــونَ لِلطَّیِّـــبَاتِ

ســـــــــوره نور آیـــه 26

زنان ناپاك از آن مــــــردان ناپاكنـــد
و مــــردان ناپاك نیز به زنـــــــــان ناپاك تعلـــــق دارند
و زنــــان پاك از آن مــــردان پاك، و مــــردان پاک از آن زنــان پاکـــ...



مادری که دخترش را باردار کرد + عکس
یکشنبه 10 آذر 1392 ساعت 06:29 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )


آیت الله العظمی سید محسن حکیم : شما به جهنم میروید!
شنبه 9 آذر 1392 ساعت 11:24 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

منتظران ظهور- مرحوم آیت الله العظمی سید محسن حکیم (قدس سره) که مرجع شیعیان و زعیم حوزه علمیه نجف بود، در سفری که به عربستان داشت،  در جلسه ای با «بن باز» مفتی آن روز عربستان (که نابینا بود) مواجه شد.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------

http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1391/11/12/268599_943.jpg

بن باز، ظاهرا به دیدن آقای حکیم رفته بود ولی در واقع قصد داشت با ایشان جدال کند و افکار وهابیگری خود را مطرح نماید.

در این جلسه، بن باز، از آیت الله حکیم پرسید: شما شیعیان چرا به ظواهر قرآن عمل نمی کنید؟

آیت الله حکیم در جواب گفتند: این دیدار جای چنین صحبت هایی نیست، بگذارید به احوال پرسی برگزار شود. بن باز، سماجت کرده و خواستار دریافت جواب شد.

آیت الله حکیم، ناچار به بن باز گفتند: اگر قرار باشد به ظاهر قرآن تکیه کنیم و همان را معیار عمل به آن قرار دهیم، باید معتقد شویم که شما به جهنم خواهید رفت! بن باز، با تعجب پرسید چرا؟
آیت الله حکیم گفتند: چون قرآن می فرماید: 

«و من کان فی هذه اعمی فهو فی الآخره اعمی و اضل سبیلا: کسی که در این جهان از دیدن چهره حق نابینا باشد، در جهان آخرت هم نابینا و گمراه تر خواهد بود.»(1) و شما که از دو چشم نابینا هستید، طبق ظاهر این آیه باید در آخرت هم نابینا باشید و در زمره گمراهان که اهل جهنم اند، قرار بگیرید.

بنابراین ظاهر بسیاری از آیات قرآن مقصود نیست!



ای کاش بعضی از آقایون،
شنبه 9 آذر 1392 ساعت 11:16 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )
ای کاش بعضی از آقایون، اینقدر که ال‌سی‌دی؛ گوشی و تبلتشون براشون مهمه و براش Touch Screen Cover می‌خرن، یک صدم این، به حجاب همسرشون اهمیت می‌دادن که اینقدر حریم شخصیشون "خش" بر نداره....!!!!


انشاءالله یا ان شاء الله...
جمعه 8 آذر 1392 ساعت 02:30 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )
افسران - انشاءالله یا ان شاء الله...
منبع:
ثامن تم


کجا رفت آن غیرت عاشوراییان؟
جمعه 8 آذر 1392 ساعت 02:25 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )
افسران - کجا رفت آن غیرت عاشوراییان؟
پی نوشت : این جا تهران جشن ورود ظریف در محرم.
امام رضا (ع) فرمود: هر گاه ماه محرم فرا می‏رسید، پدرم (موسی بن‏ جعفر) دیگر خندان دیده نمی‏شد و غم و افسردگی بر او غلبه می‏یافت تا آن که ده روز از محرم می‏گذشت، روز دهم محرم که می‏شد، آن روز، روز مصیبت و اندوه و گریه پدرم بود. (امالی صدوق، ص 111)


سالم ماندن بدن عارف معاصر آیت الله سیدعلی قاضی / 40سال پس از رحلت
یکشنبه 3 آذر 1392 ساعت 02:38 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )


جدول توصیه ها و اذکار


دانلود تصاویر مذهبی ، بزرگان دینی ، علمای دینی ، آیت الله قاضی

صبح جمعه ۲۶ خرداد ۱۳۹۱ جلسه ای با حاج سید احمد قاضی فرزند آیت الله سید محمد تقی قاضی فرزند عارف جلیل القدر حضرت آیت الله سید علی قاضی استاد عرفان علامه طباطبایی و آیت الله العظمی بهجت در دفترم در لندن داشتم.

 وی به این فقیر سراپا تقصیر گفت: در حدود سی وپنج سال پیش که دختر آیت الله سید علی قاضی فوت کرد برای دفن وی همراه پدر به قبرستان وادی السلام در نجف اشرف رفتیم، موقعی که قبرکن می خواست بدن متوفا را در قبر کنار حضرت آیت الله قاضی قرار دهد،  گفت: اینجا بدن تازه ای هست که حدودا چند روز پیش باید فوت کرده باشد، پدرم در جواب گفت: کسی از ما جدیدا مرحوم نشده است و علاوه بر این کسی جدیدا در اینجا دفن نشده است. در این موقع بود که بر ما مکشوف شد که بدن ملکوتی ایشان پس از حدود چهل سال هنوز تازه است و متلاشی نشده است. وی گفت که: شخصا این گفت وگو بین قبر کن و مرحوم والدش را شنیده است و بدون واسطه و اغراق برای این فقیر نقل میکند.

 حاج سید احمد قاضی در عراق و لندن  در بین مومنین شیعه مشهور به تدین است.

لازم به ذکر است که سالم ماندن جسم مومن پس از رحلت بر اساس احادیث و تجربیات بر اثر دائم الوضو بودن و اقامه نماز شب حاصل میشود.

عارف جلیل القدر آیت الله سید علی قاضی در ۱۳ ذی الحجه سال ۱۲۸۵ قمری در تبریز متولد شد. پدر ایشان آیت الله سید حسین قاضی که مشهور به تقوا بودند از شاگردان برجسته آیت الله العظمی میرزا محمد حسن شیرازی بود.

عارف صمدانی سید علی قاضی از نوجوانی مشغول فراگیری ادبیات فارسی و عربی علوم دینی در ایران شد. اما در بیست وسه سالگی در سال ۱۳۰۸ قمری عازم نجف شد و تا آخر عمر شریف در آنجا ماندند.

ایشان علوم متداول حوزوی را در نجف نزد اساتید بزرگی نظیر آیات فاضل شربیانی، شیخ محمد ممقانی، شیخ فتح الله شریعت و آخوند خراسانی تلمذ کردند. اخلاق را در محضر عالم ربانی میرزا حسین خلیلی مشق کردند.

سلوک عرفانی را در وهله اول زیر نظر پدر بزرگوارشان شروع کردند و در نجف اشرف در محضر دو عارف ربانی آیت الله شیخ محمد بهاری و آیت الله سید احمد کربلایی ادامه دادند.  آن دو عارف برجسته خود از شاگردان ملا حسینقلی همدانی بوده اند.

حضرت سید علی قاضی پس از وصول به مقامات عالی عرفانی  به دستگیری فقرا و تشنگان عرفان پرداختند. برخی از خوشه چینان معروف عرفان آیت الله قاضی  عبارتند از: حضرات آیات شیخ عباس قوچانی، شیخ محمد تقی آملی، علامه سید محمد حسین طباطبایی، سید محمد حسن الهی، سید علی محمد بروجردی، شیخ محمد تقی بهجت، کشمیری  و حاج سید هاشم حداد.

ذکر دائم ایشان “لا هو الا هو” بوده است. حضرت قاضی تاکید داشت بر شهادت دان به: “انه لا هو الا هو” و “لا اله الا الله” و “لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم”.  ایشان در هشتاد و سه سالگی پس از یک عمر سلوک معنوی و معاشقه با حضرت محبوب به دیار باقی عروج کردند. آثار مکتوب حتمی ایشان حاشیه بر ارشاد شیخ مفید است که هنوز منتشر نشده است، تفسیر خطی ایشان بر صد آیه اول سوره انعام که امیدواریم انشاء الله بزودی طی سال جاری منتشر گردد و شرح دعای سمات که در هشاد صفحه  در تهران در سال ۱۳۸۵ از سوی موسسه فرهنگی مطالعاتی شمس الشموس منتشر شده است.

ایشان معتقدند: “که تکرار لفظ “العظیم الاعظم الاعظم الاعظم” برای سالکان الی الله  چیزهایی را آشکار میسازد. اول چیزی که که از این عظمت برای ایشان ظاهر میشود، عظمت توحید افعال است، سپس عظمت توحید صفات و آن گاه عظمت توحید ذات”[i].

ایشان معتقدند که: “آسمان های معنوی بسیارند و بزرگترین آنها دل اولیاء مخلص حضرت حق تعالی است که امر الهی بر قلوب ایشان نازل میشود  و از آن ها به عالم منتشر میگردد. همان طور که ستارگان و خورشید و ماه بر اهل دنیا که گرفتار زنجیرهای حس هستند می تابد، قلوب مخلصین و خواص نیز برای اهل آسمان های معنوی نور افشانی می کند”[ii].

حضرت قاضی به شاگردان خود دستور می دادند این دعای قنوت مولی الموحدین(ع)  را در قنوت نماز هایشان بخوانند: “اللهم ارزقنی حبّک و حبّ ما تحبه، و حبّ من یحبّک، والعمل الذی یبلغنی إلی حبّک واجعل حبّک اَحبّ الاشیاء إلی”.

 

عارف معاصر آیت الله قاضی راههای معرفت الهی را برهان، ذوق، وجدان، وحی و تجلی میدانند. وحی مخصوص پیامبران است اما چهار راه دیگر برای همگان میسور است. تجلی که پس از وحی مهمترین راه معرقت حقایق الهی است از راههای مشترک انبیاء و اولیاء الله است. “تجلی عبارت است از آشکار شدن حقیقت به مقدار قابلیت کسی که تجلی برای او بدست میدهد”[iii]. ایشان خود را “الفانی الجانی” می خواند.

“مرحوم قاضی قرائت دعای زیر( دعای سریع الاجابه، مفاتیح الجنان ) را به مدت چهل شب، هر شب یک تا صد بار برای برآورده شدن حاجت سالکان درگاه الهی مفید می دانستند: إلهی کیف أدعوک و أنا أنا و کیف أقطع رجایی منک و أنت أنت؟ إلهی أذا لم أسئلک فتعطین فمن ذاالذی أدعوه فیعطینی؟ ألهی إذا لم أدعک فستجیب لی، فمن ذاالذی أدعوه فیستجیب لی؟ إلهی إذا لم أتضرع إلیک فترحمنی فمن ذا الذی أتضرع إلیه فیرحمنی؟ إلهی فکما فلقت البحر لموسی و نجیته أسئلک أن تصلی علی محمد و آل محمد و إن تنجینی مما أنا فیه و تفرج عنی فرجا عاجلا غیر أجل بفضلک و رحمتک یا أرحم الراحمین”[iv].


توصیه ها و وصایای آیت الله سید علی قاضی (ره)

 



[i]  قاضی، سید علی، شرح دعای سمات، تهران، ۱۳۸۵، ص ۳۰٫

[ii]  همان ص ۳۳٫

[iii]  همان ص۴۷٫



مرتبط با: خدا , مذهب , بصیرت ,



اثبات حقانیت شیعه توسط حجت السلام قرائتی Shia vindicating
پنجشنبه 30 آبان 1392 ساعت 11:32 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )

حجت الاسلام و المسلمین قرائتی در گردهمایی که در پاکستان حضور داشت توانست در میان علمای شیعه و سنی با آیاتی از قرآن حقانیت شیعه را ثابت کند.

جام دینی: گردهمایى بسیار مهمى در پاكستان بود. من هم با دعوت در آن جلسه شركت كرده بودم. هرچند بعضى‏ ها تعریف ‏هایى درباره شیعه داشتند، ولى اكثراً علما و دانشمندان اهل سنّت بودند و بر ضدّ شیعه صحبت مى ‏شد.


نوبت به من رسید، فكر كردم چه بگویم، رفتم پشت تریبون و گفتم: نه شیعه و نه سنّى! همه خوشحال شده و برایم كف زدند. بعد گفتم: البته براى شیعه بودنم سه دلیل از قرآن دارم:

 

اوّل: قرآن می ‏فرماید: « وَ السَّابِقُونَ‏ السَّابِقُونَ‏ ، أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ‏ » ( واقعه، 10 ـ 11 ) حضرت على و امام حسن و امام حسین علیهم السلام  از سابقین هستند و امامان چهارگانه اهل‏سنت ( مالكى، شافعى، حنبلى و حنفى ) همه از متأخّرین می ‏باشند.


دوّم: قرآن می فرماید: « وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُون‏ » ( آل‏عمران، 169) و  « فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدینَ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقاعِدینَ دَرَجَةً » ( نساء، 95 ) تمام‏ پیشوایان شیعه، جهاد كرده و در راه خدا شهید شده‏ اند، ولى امامان چهارگانه اهل‏سنت چه طور؟


سوّم: قرآن درباره اهل ‏بیت علیهم السلام  مى‏ فرماید: « إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهیراً» ( احزاب، 33 ) ولى درباره امامان چهارگانه یك آیه هم نداریم.  دوباره كف زدند و مرا تشویق كردند.




وضو گرفتن شیعیان درست یا غلط؟
پنجشنبه 30 آبان 1392 ساعت 05:21 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )

 

این سؤال داراى دو بخش است:

1- چرا شیعه دست را از بالا به پایین مى‏شوید؟
2- چرا شیعه در وضو سر و پا را مسح مى‏كند و با توجه به آیه وضو، آیا شستن پا معقول‏تر نیست؟
بخش اول: از دیدگاه فقهى، منشأ اختلاف شیعه و سنى در مسأله مسح پا، ریشه در آیه مباركه 6 «سوره مائده» دارد (از دیدگاه تاریخى، ریشه اختلاف چیز دیگرى است كه در پایان این پاسخ ذكر خواهد شد). خداوند متعال در این آیه مى‏فرماید: یا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى اَلصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَیْدِیَكُمْ إِلَى اَلْمَرافِقِ وَ اِمْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى اَلْكَعْبَیْنِ‏ «اى كسانى كه ایمان آورده اید، هرگاه به نماز ایستادید، صورت ها و دست هایتان را تا آرنج بشویید».
فقها در كیفیت شستن دست ها اختلاف نظر دارند، پیشوایان اهل بیت: و پیروانشان معتقدند دست ها از آرنج تا نوك انگشتان شسته شود و سنت همین است. دلیلشان نیز ظاهر آیه است كه به نظر عرفى همین به ذهن مى آید چون در موارد مشابه این گونه تركیب، شروع از بالا به پایین است. مثلاً اگر پزشك به بیمار بگوید: پایت را تا زانو با آب سرد بشوى، بیمار آنچه را در عرف رایج است انجام مى دهد، یعنى شستن از بالا به پایین، یا وقتى صاحب خانه به رنگ كار مى گوید: دیوارهاى این اتاق را تا سقف رنگ آمیزى كن، آنچه در عرف معمول است انجام مى شود، یعنى رنگ كردن دیوارها از بالا به پایین و هرگز به ذهن رنگ كار یا بیمار این نمى آید كه صاحب خانه و پزشك كه گفته «تا»، مقصودش بیانِ آخرِ محلّ رنگ زدن یا شستن است، بلكه از كلمه «تا» مى فهمد كه صرفاً محدوده مورد نظر را در رنگ زدن و شستن تعیین كرده است. در آیه وضو نیز چنین است، وقتى آیه مى گوید دست ها را تا مرفق بشویید، بیان محدوده شستن مورد نظر است نه چگونگى آن. و این را به نظر معمول عرف واگذاشته و در عرف هم بدون تردید، آنچه راحت تر است، شستن از بالا به پایین است.
آرى، آنچه اساس اختلاف است، در این است كه متعلقِ «تا آرنج» چیست. آیا یعنى بشویید تا آرنج. دست ها را تا آرنج بشویید؟ یعنى «تا» قید براى شستن است یا دست ها؟ اگر قید براى دست ها باشد، از این جهت براى تعیین محدوده دست است كه دست، به انگشتان تا مچ، مچ تا بازو هم گفته مى شود و آیه مى خواهد مقدار معین و مشخص دست را كه باید شسته شود بیان كند و اگر دست بین مراتب یاد شده مشترك نبود، نیازى به گفتنِ «تا» نبود و این قید براى بیان مقدار مشخص از دست است كه باید شسته شود.
و اگر قیدِ «تا» براى شستن باشد، شاید به ذهن چنین بیاید كه باید از سر انگشت ها تا آرنج را شست، گویا خداوند فرموده است، دست ها را تا مرفق بشویید. اما روشن است كه این غیر متعارف و مبهم است و در این گونه موارد آنچه متعارف است یعنى شستن از بالا به پایین عمل مى شود.
افزون بر اینكه بر فرضِ اینكه «تا» قیدِ شستن باشد، چنین نیست كه انتهاى شستن را برساند، بلكه احتمال دارد به معناى «با» باشد (إلى به معناى مَعَ) یعنى دست ها را همراه با آرنج بشویید. اینگونه كاربردهاى لفظى در قرآن و ادبیات عرب وجود دارد.( مثل آیه 2 نساء (وَلا تَأْكُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلى أَمْوالِكُمْ) كه به معناى مَعَ است، یعنى اموال آنان را با اموال خود نخورید، یا آیه 52 آل عمران (مَنْ أَنْصارِی إِلَى اللهِ) كه به معناى مع الله است) در عرف نیز چنین است كه وقتى گفته مى شود فلانى ولایت كوفه تا بصره را برعهده دارد، یعنى با بصره. چنین تعبیراتى در اشعار عرب هم به كار رفته است. به هر حال، دلیل قاطع در چنین مواردى همان عرف رایج است كه از بالا به پایین مى شویند و از همین روش باید تبعیت كرد.
أئمه اهل بیت(علیهم السلام)، وضوى پیامبر(صلى الله علیه وآله) را اینگونه نقل كرده اند:

لطفا به ادامه مطلب رجوع کنید
مرتبط با: خدا , مذهب , بصیرت ,

«متشکرم که اونجا نموندی»«Thank you, that there was not»
یکشنبه 26 آبان 1392 ساعت 11:59 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )
وقتی اون روز تو مجلس عروسی یهو همه رو جو گرفت و زن و مرد قاطی شدن و... مردهای دیگه با چه لذتی به تماشا نشسته بودن.
.You were Barley House wedding day when she suddenly all the men and women and men mixed up with the pleasure of watching

تو مثل برق از جا پریدی و زدی بیرون. پشت سرت اومدم . گفتی:
:You like it jumped and threw out the power came back said

«متشکرم که اونجا نموندی»

«Thank you, that there was not»
   اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری

It was there that I love you with all different men






غرور زن در مقابل مردان غریبه بجا و خوبه
یکشنبه 26 آبان 1392 ساعت 11:54 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )

وقتی درعین حال که منو به فعالیت اجتماعی  و درس خوندن  و فعالیت در دانشگاه تشویق می کردی؛ هرازچندگاهی یادآوری می کردی که:

«غرور زن در مقابل مردان غریبه بجا و خوبه [عکس: 30.gif]
»

                       اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری





«خوشم اومد چه مردونه برخورد کردی, بدون عشوه و طنازی»
یکشنبه 26 آبان 1392 ساعت 11:50 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )
وقتی اون روز آقای .... همسایمون اومده بود دم در. چادر سر کردم و رفتم قبض ها رو ازش گرفتم .برگشتم دیدم با لبخند بهم خیره شدی . گفتی:
«خوشم اومد چه مردونه برخورد کردی, بدون عشوه و طنازی»
     اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری






«موهات بیرونه ها خانومی!»
یکشنبه 26 آبان 1392 ساعت 11:25 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )
وقتی حواسم نبود و کمی روسری ام لیز خورده بود و موهام دیده می شد با لبخند گفتی:
«موهات بیرونه ها خانومی!»
درحالی که موهام رو قایم می کردم نگاهی به زنهای اطرافم تو خیابون انداختم. شرم آور بود. شوهراشون چه بی خیال...
   اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری






«مواظب وقار و متانت ات باش عزیزم
یکشنبه 26 آبان 1392 ساعت 11:22 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )
وقتی اون روز تو باغ همه ی خانومها رو جو گرفته بود و جلوی همه قهقه می زدن   و شوهراشون هم بی خیال نشسته بودن و تماشا می کردن [عکس: sunglasses2.gif]
وقتی منو هم به جمعشون دعوت کردن ؛ آروم تو گوشم گفتی:

 «مواظب وقار و متانت ات باش عزیزم [عکس: 30.gif]
»

 اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری







راهکار تغییر تصاویر گوگل هنگام جستجوی کلمه Ashura و ...
شنبه 25 آبان 1392 ساعت 05:02 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )

افسران - راهکار تغییر تصاویر گوگل هنگام جستجوی کلمه Ashura و ...
سلام به همه دوستان
مطلب زیر را آنقدر منتشر کنید تا به دست دوستانی که در زمینه طراحی وبلاگ یا وبسایتهای مذهبی و طراحی پوسترهای در زمینه عاشورا تلاش می کنند برسد

برای مطالعه و بهینه سازی وبسایتها و وبلاگهایتان در جهت تغییر نتایج تصاویر گوگل هنگام جستجوی کلمه Ashura به لینک زیر مراجعه فرمایید
www.afsaran.ir/link/ 

لطفا لینک زیر را هم ملاحظه فرمایید تا به عمق این جنایت در معرفی Ashura به جهانیان پی ببرید
bit.ly/1bNxOEZ



افسران - تغییر تصاویر با موضوع Ashura در جستجوی گوگل
shariehسلام به همه دوستان عزیز
برای اینکه تصاویری که از طرف کاربران توی گوگل با موضوع Ashura جستجو میشه رو تغییر بدیم
یه تحقیق در زمینه تصاویری که توی صدر جستجوی گوگل آورده می شود را انجام دادیم و کدهای HTML مربوط به این تصاویر در سایتهای آنها را بررسی کردیم که نمونه ای از نتیجه های زیر حاصل شد


اولا تگ a که برای لینک به سایت و یا تصویر استفاده می شود، در کلمات مربوط به آن حتی الامکان کلمه Ashura را قرار دهید چون در موتور جستجوی گوگل تاثیر داره و مستلزم اینه که تصاویری که می خواهید در سایتتان با موضوع های عاشورا و امام حسین علیه السلام و غیره قرار دهید شامل نام هایی با این عناوین در انگلیسی باشد

ثانیا در تگ img که برای نمایش دادن تصاویر در قسمتهای مختلف سایت در زبان HTML می باشد، خصوصیتی با عنوان title قرار دارد که خیلی برای موتور جستجوی گوگل مهم می باشد و اصطلاحا در مورد سئو تصاویر سایتها به کار می رود و همونطور که در نمونه کد تصویر می بینید، در آن از عنوان Ashura استفاده شده است

ثالثا در تگ img خصوصیت دیگری با عنوان alt قرار دارد که باز هم خیلی مهم می باشد و در زمانی که لود تصویر از سمت سرور با مشکل مواجه شود متنی که در خصوصیت alt قرار دارد به جای آن نمایش داده می شود که از نظر سئو برای بهینه سازی تصاویر در سایتها و امکانات جستجو برای گوگل بسیار مهم می باشد و به نوعی معرفی تصویر در خصوصیتهای title و alt می باشد

رابعا در خصوصیت src مربوط به تگ img که در نمونه کد تصویر نیز وجود دارد و همان آدرس تصویر به همراه نام تصویر در سایت می باشد نیز از کلمه Ashura استفاده شده است

نمونه کدی که برای تصویر به کار رفته و باعث شده که در صدر آمار گوگل برای تصاویر مربوط به Ashura قرار گیرد را در تصویر زیر ملاحظه فرمایید

در پایان پس از مدتی که این تغییرات در سایتهای مختلف داده شود، وقتی در جستجوی گوگل کلمه Ashura را جستجو می نماییم دیگر این تصاویر فجیع غمه زنی کمرنگ و کمرنگ تر خواهد شد(البته سایتهایی که رنک بالاتر یا بازدید کننده بیشتری دارند زودتر در لیست نتایج گوگل قرار خواهند گرفت و باعث خواهند شد تا این تصاویر زودتر از آمار گوگل حذف شوند و به جای آن تصاویر واقعی در مورد قیام حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام قرار گیرد)
امیدوارم دوستان افسرانی و همه سایتهایی که در زمینه معرفی معارف اصیل اسلامی در فضای مجازی زحمت می کشند از این موارد برای سئو سایتهایشان استفاده فرمایند

موفق و موید باشید

مرتبط با: خدا , مذهب , بصیرت , عمومی ,

نشریه شب دهم محرم
سه شنبه 21 آبان 1392 ساعت 05:00 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )





مکن ای صبح طلوع / سخنان امام حسین (ع) در جمع اصحاب در شب عاشورا / سخنان اصحاب در شب عاشورا / اشعار امام (ع)در شب عاشورا و گفتگو با حضرت زینب(س) / السلام علی الاصحاب الحسین (ع)

امام حسین (ع):
کسی‌ که‌ بخواهد از راه‌ گناه‌ به‌ مقصدی‌ برسد ، دیرتربه‌ آروزیش‌ می‌رسد و زودتر به‌ آنچه‌ می‌ترسد گرفتار می‌شود
 
به یاد شهدای گمنام

 

مکن ای صبح طلوع

شب عاشورا شب اشک است وشب همراهی امام حسین (ع) که ندای "هل من ناصر ینصرنی" ارباب را با بزرگداشت یاد حضرت و یارانش پاسخ گوییم. در این شماره به بررسی حوادث شب عاشورا می پردازیم و سیره چند تن از یاران حضرت امام حسین (ع) را که کمتر یادی از آنها در هیئات می شود را بیان می کنیم.

سخنان امام حسین (ع) در جمع اصحاب در شب عاشورا

امام سجاد (ع) نقل می کند با اینکه در شب عاشورا ضعف جسمی داشتم شنیدم که پردم با اصحاب خود صحبت می کرد. امام (ع) خطبه خود را با این سخن آغاز نمود "اَثْنی عَلَی اللهِ اَحْسَنَ الثَّناءِ" تا آخر خطبه که ترجمه اش به فارسی اینست: ثنا می‌کنم خداوند خود را به نیکوتر ثناها و حمد می‌کنم او را بر شدت و رخاء، ای پروردگار من سپاس می‌گذارم ترا بر اینکه ما را به تشریف نبوت تکریم فرمودی، و قرآن را تعلیم ما نمودی، و به معضلات دین ما را دانا کردی، و ما را گوش شنوا و دیده بینا و دل دانا عطا کردی، پس بگردان ما را از شکرگزاران خود. پس فرمود: اما بعد، همانا من اصحابی با وفاتر و بهتر از اصحاب خود نمی‌دانم و اهل بیتی از اهل بیت خود نیکوتر ندانم، خداوند شما را جزای خیر دهد و الحال آگاه باشید که من گمان دیگر در حق این جماعت داشتم و ایشان را در طریق اطاعت و متابعت خود پنداشتم اکنون آن خیال دیگر گونه صورت بست لاجرم بیعت خود را از شما برداشتم و شما را به اختیار خود گذاشتم تا بهر جانب که خواهید کوچ دهید و اکنون پرده شب شما را فرو گرفته شب را مطیه رهوار خود قرار دهید و بهر سو که خواهید بروید چه این جماعت مرا می جویند چون به من دست یابند بغیر من نپردازند.چون آن جناب سخن بدینجا رسانید برادران و فرزندان و برادرزادگان و فرزندان عبدالله جعفرعرض کردند: برای چه این کار کنیم آیابرای آنکه بعد از تو زندگی کنیم؟ خداوند هرگز نگذارد که ما اینکار ناشایسته را دیدار کنیم. و اول کسی که به این کلام ابتدا کرد عباس بن علی علیه السلام بود پس از آن سایرین متابعت او کردند و بدین منوال سخن گفتند.پس آن حضرت رو کرد به فرزندان عقیل و فرمود که شهادت مسلم بن عقیل شما را کافی است زیاده بر این مصیبت مجوئید من شما را رخصت دادم هر کجا خواهید بروید. عرض کردند سبحان الله مردم با ما چه گویند و ما به جواب چه بگوئیم؟ بگوئیم دست از بزرگ و سید و پسرعم خود برداشتیم و او را در میان دشمن گذاشتیم بی‌آنکه تیر و نیزه و شمشیری در نصرت او بکار بریم، نه بخدا سوگند ما چنین کار ناشایسته‌ نخواهیم کرد بلکه جان و مال و اهل و عیال خود را در راه تو فدا کنیم و با دشمن تو قتال کنیم تا بر ما همان آید که بر شما آید، خداوند قبیح کند زندگانی را که بعد از تو خواهیم.

سخنان اصحاب در شب عاشورا

این وقت مسلم بن عوسجه برخاست و عرض کرد یابن رسول الله آیا ما آن کس باشیم که دست از تو بازداریم پس به کدام حجت در نزد حق تعالی ادای حق ترا عذر بخواهیم، لاوالله من از خدمت شما جدا نشوم تا نیزة خود را در سینه‌های دشمنان تو فرو برم و تا دستة شمشیر در دست من باشد اندام اعدا را مضروب سازم و اگر مرا سلاح جنگ نباشد به سنگ با ایشان محاربه خواهم کرد، سوگند با خدای که ما دست از یاری تو برنمی‌داریم تا خداوند بداند که ما حرمت پیغمبر را در حق تو رعایت نمودیم به خدا سوگند که من در مقام یاری تو به مرتبه‌ای می‌باشم که اگر بدانم کشته می‌شوم آنگاه مرا زنده کنند و بکشند و بسوزانند و خاکستر مرا بر باد دهند و این کردار را هفتاد مرتبه با من بجای آورند هرگز از تو جدا نخواهم شد تا گاهی که مرگ را در خدمت تو ملاقات کنم، و چگونه این خدمت را به انجام نرسانم و حال آنکه یک شهادت بیش نیست و پس از مرگ آن کرامت جاودانه و سعادت ابدیه است. سپس زهیر بن قین برخاست و عرضه داشت به خدا سوگند که من دوست دارم که کشته شوم آنگاه زنده گردم پس کشته شوم تا هزار مرتبه مرا بکشند و زنده شوم و در ازای آن خدای متعال دور گرداند شهادت را از جان تو و جان این جوانان اهل بیت تو و پس از آن هر یک از اصحاب به نوبت صحبت هایی در وفاداری به حضرت و اهل بیتش بیان داشتند. روایت‏شده: امام حسین (ع) به یاران خود فرمود: خداوند جزاى خیر به شما عطا فرماید، و جایگاه آنها را در بهشت به آنان نشان داد، آنها در شب عاشورا مقام ارجمند خود را در بهشت دیدند، و به یقینشان افزوده شد.

اشعار امام (ع)در شب عاشورا و گفتگو با حضرت زینب(س)

امام سجاد (ع) مى‏فرماید: من شب عاشورا نشسته بودم و عمه‏ام نزد من بود و از من پرستارى مى‏کرد، در آن هنگام پدرم به خیمه خود رفت و جون غلام ابوذر در نزد آنحضرت سرگرم اصلاح شمشیر آن حضرت بود و پدرم این اشعار را (که حاکى از بى اعتبارى دنیا است) خواند:

یا دَهْرُاُفّ لَکِ مِنْ خَلیلٍ *کَمْ لَکِ بِالاشْراق وَالاَصلِ * مِنْ صاحِبٍ و طالِبٌ قَتیلٍ*وَالدَّهْرُ لایَقْنَعُ بالْبَدیلِ*و اِنَّما الْاَمْرُ اِلَی الْجَلیلِ* وَ کُلُّ حَیٍّ سالِکٌ سَبیلٍ یعنی ای دنیا! اف بر دوستی تو که بسیار از دوستان و خواستارانت را سپیده دمان و شامگاهان به کشتن می‌دهی و هرگز به بدیل آنان قناعت نمی‌ورزی همانا کارها به خدای بزرگ واگذارده و هر زنده‌ای رهروی ناگزیر این راه است.

امام حسین (ع) این اشعار را دو یا سه بار خواند، من آن اشعار را شنیدم و مقصود امام را دریافتم، گریه گلویم را گرفت، اما خود را نگه داشتم و خاموش شدم و دانستم بلا فرود آمده است. اما عمه‏ام زینب (س) تا آن اشعار را شنید، مقصود را دریافت، نتوانست‏خوددارى کند، گریه کنان بى تابانه به حضور امام دوید و گفت: "وا ثکلاه لیت الموت اعدمنی الحیاة الیوم ماتت امی فاطمة و ابی علی و اخی الحسن یا خلیفة الماضین. یعنی صدا را به واثکلاه بلند کرد (عرب این جمله را برای اظهار مصیبت از دست دادن عزیزی بیان می کند) و گفت: ای کاش مرده بودم و امروز را نمی دیدم، امروز روزی است که مادرم فاطمه(س) و پدرم علی (ع) و برادرم حسن(ع) را از دست دادم ای جانشین گذشتگان و یادگار آنها. امام حسین(ع) به خواهرش فرمود: یا اخیة لا یذهبن حلمک الشیطان. خواهرم مواظب باش شیطان حلم و بردباری ترا از تو نگیرد. زینب گفت: پدر و مادرم فدای تو کاش من فدای تو می شدم آماده شهادت شده ای؟ حسین (ع) ناراحت شد و اشک در چشمانش حلقه زد و فرمود: "لو ترک القطا لیلا لنام". یعنی: اگر مرغ قطا را وامی گذاشتند در آشیانه اش بخواب می رفت.

السلام علی الاصحاب الحسین (ع)

همانطور که دیدیم امام (ع) درباره اصحاب خود می فرماید اصحابی با وفاتر از اصحاب خودم سراغ ندارم و این کلام امام معصوم(ع)نشاندهنده وفاداری بی دریغ و بصیرت بی نظیر اصحاب ایشان در کربلا است. در روایتی نقل است که از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام درباره اصحاب امام حسین (ع) سئوال شد و ایشان در پاسخ فرمودند پرده و حجاب از برابر چشم آنان برداشته شده بود و منازل خویش را در بهشت مشاهده می‌کردند؛ به طوری که به شهادت مشتاق بودند تا به جایگاه خود در بهشت بشتابند. حضرت امام موسی کاظم علیه السلام امام موسی کاظم (ع)فرمود: روز قیامت که فرا می رسد منادی ندا می دهد حواری حضرت امام حسین علیه السلام حسین بن علی کجاست؟ آن‌گاه تمام کسانی که با او به شهادت رسیدند، به پا می‌خیزند. در شماره های قبل وعده داده بودیم که درباره اصحاب حضرت در کربلا سخن بگوییم و در این شماره به معرفی اجمالی چند تن از آنها که در روضه ها کمتر از آنها یادی می شود می پردازیم. نکته جالب توجه در رفتار و گفتار اصحاب نگاه آنها به امام زمانشان و نحوه عملکرد آنها در قبال ایشان است.

ابوثمامه صائدی (صیداوی) :  عمر بن عبدالله، معروف به ابوثمامه، از چهره های سرشناس شیعه در کوفه بود که در شجاعت و اسلحه شناسی زبان زد خاص و عام بود. وقتی مسلم بن عقیل برای بیعت گرفتن از مردم وارد کوفه شدند، ابوثمامه را مسئول دریافت کمک های مالی و تهیه اسلحه کردند. وی پس از پراکنده شدن مردم از دور مسلم بن عقیل و پیش از شروع درگیری های کربلا، خود را از کوفه به کربلا رساند و در زمره یاران امام حسین (ع) قرار گرفت. نقل می کنند در روز عاشورا نزدیک ظهر خود را به امام حسین (ع) رساند و به آن حضرت گفت: جانم فدای تو دشمنان لحظه به لحظه به ما نزدیک تر می شوند. دوست دارم مانع حرکت آنها به سوی شما باشم، هرچند در این راه کشته شوم، اما قبل از شهادت می خواهم نماز ظهر را با تو بخوانم. امام(ع) نگاهی به آسمان کردند و فرمودند: نماز را به یاد ما آوردی؛ خدا تو را از نمازگزاران ذاکر قرار دهد. آن گاه ابوثمامه و جمعی دیگر با امام (ع) به نماز ایستادند. او پس از نماز به میدان رفته، به شهادت رسید.

 عمروبن قرظه انصاری: قرظه انصاری از اصحاب باوفای رسول خدا (ص) بود که در جنگ احد شرکت کرد و پس از رحلت پیامبر در کوفه سکونت گزید و در جنگ های جمل و صفین و نهروان در رکاب امیرالمؤمنین (ع) به جهاد پرداخت. قرظه انصاری پسری داشت به نام عمرو که به همراه امام حسین (ع) در کربلا حضور یافت و محافظت از جان حضرت را عهده دار شد و هر تیر و شمشیری که به طرف امام حسین (ع) پرتاب می شد، به جان خود می خرید. نقل می کنند وقتی در جنگ بر بدنش زخم بسیار وارد شد، در لحظات آخر چشم بازکرد و به امام (ع) عرض کرد: «ای فرزند رسول خدا، آیا شرط جان بازی به جای آوردم؟» حضرت فرمودند: «آری، سلام مرا به رسول خدا (ص) برسان».

 بکیر بن حرّ بن یزید ریاحی: وقتی حرّ بن یزید ریاحی متوجه شد که عمرسعد مصمم است با امام حسین (ع) به جنگ بپردازد، به فرزند خود «بکیر» گفت: «پسرم، بدن پدرت طاقت تحمّل آتش جهنم را ندارد. اگر با من موافقی به طرف حسین بن علی برویم». آن گاه که امام حسین (ع) آن دو را پذیرفتند، حرّ به فرزند خود گفت: «الحمدالله که خداوند ما را از مصاحبت با این قوم ستم کار نجات داد. اکنون بر این قوم ظالم حمله کرده، از فرزند رسول خدا دفاع کن». به دنبال پیشنهادِ پدر، او از امام حسین (ع) اجازه گرفت و با سپاه عمر سعد به جنگ پرداخت تا به درجه شهادت نایل آمد. وقتی حرّ بالای سر فرزند چنین گفت: «خدای را سپاس که شهادت در رکاب مولایمان حسین (ع) را روزی تو ساخت».

 جَون بن خویّ : جون خدمت گزار ابوذر غفاری بود. وی پس از رحلت ابوذر در ربذه به مدینه برگشت و خدمت امیرالمؤمنین (ع) بود. او مردی آگاه به اسلحه شناسی و تعمیر ادوات جنگی بود. در روز عاشورا به حضور امام حسین (ع) آمد و اجازه جهاد خواست. امام (ع) به او فرمودند: «ای جون، تو گرچه همیشه با ما همراه بودی، اما اکنون اجازه داری که بروی و از این خطری که ما را تهدید می کند خود را نجات دهی». جون گفت: «ای پسر رسول خدا من در روزهای خوشی و راحتی در کنار شما بودم. آیا شایسته است که به هنگام روی آوردن سختی ها از شما دست بردارم؟» و بدین سان پای به میدان شهادت نهاد و مردانه در راه خدا جان داد.

عمرو بن جناده: پس از آن که جنادة بن حارث به شهادت رسید، همسر وی از پسرش عمرو خواست که او نیز چون پدرش از خاندان پیامبر اکرم (ص) دفاع کند. عمرو در پی درخواست مادر به حضور امام حسین (ع) آمد و از آن حضرت اجازه خواست تا به میدان برود. امام (ع) اجازه ندادند و فرمودند: «شهادت پدرت برای مادر تو بسیار سخت است. اگر برای تو مشکلی پیش آید یقینا مادرت بیش از حد ناراحت می شود». عمرو گفت: «یا اباعبداللّه، مادرم مرا به حضورتان فرستادند تا اجازه جنگ از شما بگیرم». نقل کرده اند وقتی این جوان به شهادت رسید دشمن سر او را از تن جدا کرده به سوی مادرش که ناظر جنگ فرزند بود انداخت. آن مادر فداکار سر او را از زمین برداشت و خون از چهره او پاک کرد و گفت: «ای نور دیده ام، ای آرامش دلم، آفرین بر تو که به وظیفه ات خوب عمل کردی» و سپس آن سر را به طرف لشکر دشمن انداخت و گفت: «ما وقتی چیزی در راه خدا تقدیم کردیم آن را هرگز پس نمی گیریم».

بشر بن عَمرو حَضرمی: بشر از اهالی «حضرموت» یمن و از یاران امام حسین (ع) در کربلا بود. نقل کرده اند در شب یا روز عاشورا به وی خبر رسید که پسرش را در مرزِ ری به اسیری گرفته اند. وقتی امام حسین (ع) این سخنان را شنیدند به او فرمودند: «من بیعت از تو بر می دارم. تو آزادی که بروی و فرزندت را از اسیری نجات دهی». بشر در جواب امام (ع) عرض کرد: «ای پسر رسول خدا بدنم طعمه درندگان بیابان شود اگر تو را در این حال تنها بگذارم. به خدا سوگند، محال است تو و خانواده ات را رها کنم. جان من و اهل و عیالم فدای تو باد».

 عابِس بن اَبی شَبیب شاکری:عابس در دلیری و سخن وری و عبادت و شب زنده داری زبان زد مردم بود. او از طایفه بنی شاکر است. این طایفه در اخلاص و فداکاری در راه ولایت علی (ع) کم نظیر بودند و در شجاعت به گونه ای بودند که آنها را جوانمردانِ عرب می نامیدند. ابومخنف از ربیع بن تمیم همدانی نقل می کند که گفت: هنگامی که عابس را دیدم که به میدان می آید او را شناختم پس گفتم: ای مردم این شیر شیران است، این پسر ابن شبیب است، مبادا تنها به جنگ او بروید. در این حال عابس ندا می داد که آیا مردی هست که به جنگ من در آید؟ ولی کسی جرأت مصاف با او را ننمود. عمر بن سعد چون چنین دید فریاد زد که: وای بر شما سنگبارانش کنید. پس از هر طرف سنگ به سوی او سرازیر گشت. عابس چون اینگونه دید، کلاه خود و زره خویش از تن درآورد و سپس حمله کرد و به خدا قسم او را دیدم که بیش از دویست نفر را به عقب می راند و چون کار بر سپاه ابن سعد تنگ آمد او را محاصره نمودند و از هر سوی به وی تاختند و او را به شهادت رساندند و سرش را بریدند.

 

دانلود فایل کتاب الکترونیکی شب دهم محرم



گـــدائی وارد مسجــــد شـــد
سه شنبه 21 آبان 1392 ساعت 11:14 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )
گـــدائی وارد مسجــــد شـــد
از مــــردم کمک خــــواست

شخصــــی به گــــدا گفت:
ســــوره ی "حمد " را بخوان

ثوابـــش را به من بده،ازمـــال دنیا هرچی دارم به تو میـــدهم
گــــدا گفت: آمــــدم کمکی به من کنــید نه اینکه کلام خـــدا رو بفروشم

وقتی گـــدا از مسجد بیــــرون رفت
ســــواری آمد و کیســـه به او داد

گدا پرسید تو کیستی؟
گفت: یـقـــین تـــو هستم

من أستمع ءایه من القران خیر له من ثبیر ذهبا
هرکس یک آیه قران بشنود برای او بهــتر است
از انفـــاق کــــوه بلندی از طلای نابــــ...


تاریخچه مختصر قمه زنی در ایران
شنبه 18 آبان 1392 ساعت 12:36 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )
افسران - تاریخچه مختصر قمه زنی در ایران
نمایش مصائب، یکی از نمایش‌های هفته مقدس مسیحیان، برخی معتقدند برخی مراسم عزاداری از مسیحیت وارد فرهنگ شیعیان شده است.
در طی تاریخ قمه‌زنی در ایران بسیاری از افراد تلاش برای از بین بردن این سنت کرده‌اند و بسیاری از فقهای تشیع امر به حرمت این عمل داده‌اند.

اما مهمترین مبارزه‌ها را می‌توان به سه دوره تقسیم کرد.

۱)مبارزه علامه سید محسن امین
۲)مبارزه روح‌الله خمینی
۳)مبارزه سیدعلی خامنه‌ای
مرتضی مطهری در کتاب جاذبه و دافعه علی گفت:«قمه زنی و بلند کردن طبل و شیپور از ارتودکس‌های قفقاز به ایران سرایت کرد و چون روحیه مردم برای پذیرش آن آمادگی داشت همچون برق در همه جا دوید.»
مبارزه سیدعلی خامنه‌ای
سیدعلی خامنه‌ای در سخرانی در کهگیلویه و بویر احمد در جمع روحانیون در ماه محرم[۱۲]۱۷/۰۳/۱۳۷۳ این باره گفت[۱۳]:
من حقیقتاً هر چه فکر کردم دیدم نمی‌توانم این مطلب [قمه‌زدن] را که قطعاً یک خلاف و یک بدعت است به اطلاع مردم عزیزمان نرسانم. این کار را نکنند. بنده راضی نیستم. اگر کسی تظاهر به این معنا کند که بخواهد قمه بزند من قلباً از اوناراضی‌ام. این را من جدا عرض می‌کنم. یک وقت بود در گوشه و کنار چند نفر دور هم جمع می‌شدند و دور از انظار عمومی مبادرت به قمه‌زنی می‌کردند و کارشان تظاهر، به این معنا که امروز هست، نبود. کسی هم به خوب و بد عملشان کار نداشت؛ چرا که در دایره محدودی انجام می‌شد. اما یک وقت بناست که چندهزار نفر ناگهان در خیابانی از خیابان‌های تهران یا قم یا شهرهای آذربایجان و یا شهرهای خراسان ظاهر شوند و با قمه و شمشیر برسر خودشان ضربه واردکنند. این کار قطعاً خلاف است. امام حسین (علیه السلام) به این معنا راضی نیست. من نمی‌دانم کدام سلیقه‌هایی و از کجا این بدعتهای عجیب و خلاف را وارد جوامع اسلامی و جامعه انقلابی ما می‌کنند.

مرتبط با: مذهب , بصیرت ,

من ... خدا ... بهشت
سه شنبه 7 آبان 1392 ساعت 11:44 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )
افسران - من ... خدا ... بهشت
گاهی وقت ها احساس می کنم
"با اینکه دختر خونه ی بابایی هستم"
اما
تا زمانی چشمان هرزه را زیر پا بگیرم
بهشت خدا زیر پایم خواهد بود


کُلَنا عَباسُکَ یا زِینَب
شنبه 4 آبان 1392 ساعت 01:36 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )

شیعه اکنون غرق در تاب و تب است...

نام زینب رهگشای مکتـــــــــب است...

آن نوایـــــــــــی که روی هر لب است ..

کلنا عباســـــــــــــــــک یا زینب است...




عید غدیر خم * آیه ولایت*
چهارشنبه 1 آبان 1392 ساعت 11:27 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )
افسران - عید غدیر خم



جدایی از امام علی(علیه السلام)
دوشنبه 29 مهر 1392 ساعت 12:11 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )
افسران - جدایی از امام علی(علیه السلام)


آقا منم از این سربند ها میخام..چه گناهی کردم که تو خوزستان از اینا نیست:((
جمعه 26 مهر 1392 ساعت 02:34 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )










عمو
عمو این همه دستته یکی بده من
من
منم میخام:((
آهای با شمام یکی به منم بده این همه میخای چیکار
 خوووو
منم میخام
عمووووووووووو
:((
به این بچهه هم دادن به من ندادن
بچه خشکل بازیه دیگه
:((















 
صفحات
نویسندگان
دیگر موارد
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :