تبلیغات
نشونِ بی نشون - مطالب شعـر
کلیپ طنز روزی ک فارسی داشتیم
پنجشنبه 12 شهریور 1394 ساعت 12:14 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )
[http://www.aparat.com/v/Sn6TD]

مرتبط با: شعـر , طنز ,

عقل سالم در بدن سالم
سه شنبه 14 بهمن 1393 ساعت 10:56 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )

علیرضا قزوه که سابقه گفتن شعرهای سیاسی زیادی در کارنامه‌اش را دارد در واکنش به پیاده روی «جواد ظریف» و «جان کری» شعر تازه ای سرود و در وبلاگش قرار داد.

آنچنان که اهل ایمان گفته اند
ابتدای قطعه با نام خدا

ای جناب شیخ روحانی، سلام!
بنده حرفی راست دارم با شما

مولوی بلخی عارف یکی
شعر دارد هست بیتش آشنا:

شعر او را پیش از این ها خوانده ای
بنده تضمین کرده ام آن شعر را

بار دیگر هم بخوان از قول من
می کنم تقدیم با دست دعا:

"ای بسا ابلیس آدم رو که هست"
(در لباس جان کری و اوباما) "

"پس به هر دستی نباید داد دست"
پس به هر پایی نباید داد پا!

مرتبط با: بصیرت , شعـر ,

اتل متل توتوله !
دوشنبه 30 دی 1392 ساعت 06:39 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )

اتل متل توتوله ! کار حسن چه جوره ؟ / مذاکرات پنهان : سرهنگه یا حقوقدان ؟ ! اراک را می فروشه : با غربیا می جوشه ! ایران کیلیویی چنده ؟ : ظریف داره می خنده ! بهار و بکن زمستون : چهار میلیاردو بستون ! گزارش صد روزه : سرهنگ شده رفوزه ! هاچین و واچین پاورچین: چرخه ی سوخت را برچین ! هاچین و واچین پاورچین : مسکن مهر را برچین ! هاچین و واچین پاورچین : یارانه ها را برچین !


مرتبط با: شعـر , طنز ,

" نفت مال شما اب و هوا را برگردانید"
جمعه 13 دی 1392 ساعت 01:33 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )

چه زیبا بود

جنگ شد

ویران شد

پدر مرد

عمو مرد

شهر پر از مرده شد

جنگ تمام شد

مردیم تا اباد شد

همه جا اباد شد

ابادان اباد نشد

خرمشهر اباد نشد

اهواز اباد نشد

خوزستان ویران شد

اما هوا پاک بود

هوا خاک شد

هوای خاک عادت شد

اما اب بود

اب گل شد

خوردن اب گل عادت شد

اب گل را بردند

ویرانه ویرانه تر شد

ما ماندیم و سرفه و هوای الوده

کارخانجات به جای فالوده دادند به ما دوده

ای هموطن !!!!

به این قسمت نقشه ات نگاه کن.......

حال و روز ما را می بینی؟؟؟؟

در شهر من همه بیمار شدند

صدای ما دیگر تاب ندارد

گوش شنوا ندارد

تو فریاد بزن

شاید............

شاید.............

کسی صدای تو را بشنود

" نفت مال شما اب و هوا را برگردانید"


مرتبط با: شعـر , سـیاسـی ,

نشریه شب دهم محرم
سه شنبه 21 آبان 1392 ساعت 05:00 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )





مکن ای صبح طلوع / سخنان امام حسین (ع) در جمع اصحاب در شب عاشورا / سخنان اصحاب در شب عاشورا / اشعار امام (ع)در شب عاشورا و گفتگو با حضرت زینب(س) / السلام علی الاصحاب الحسین (ع)

امام حسین (ع):
کسی‌ که‌ بخواهد از راه‌ گناه‌ به‌ مقصدی‌ برسد ، دیرتربه‌ آروزیش‌ می‌رسد و زودتر به‌ آنچه‌ می‌ترسد گرفتار می‌شود
 
به یاد شهدای گمنام

 

مکن ای صبح طلوع

شب عاشورا شب اشک است وشب همراهی امام حسین (ع) که ندای "هل من ناصر ینصرنی" ارباب را با بزرگداشت یاد حضرت و یارانش پاسخ گوییم. در این شماره به بررسی حوادث شب عاشورا می پردازیم و سیره چند تن از یاران حضرت امام حسین (ع) را که کمتر یادی از آنها در هیئات می شود را بیان می کنیم.

سخنان امام حسین (ع) در جمع اصحاب در شب عاشورا

امام سجاد (ع) نقل می کند با اینکه در شب عاشورا ضعف جسمی داشتم شنیدم که پردم با اصحاب خود صحبت می کرد. امام (ع) خطبه خود را با این سخن آغاز نمود "اَثْنی عَلَی اللهِ اَحْسَنَ الثَّناءِ" تا آخر خطبه که ترجمه اش به فارسی اینست: ثنا می‌کنم خداوند خود را به نیکوتر ثناها و حمد می‌کنم او را بر شدت و رخاء، ای پروردگار من سپاس می‌گذارم ترا بر اینکه ما را به تشریف نبوت تکریم فرمودی، و قرآن را تعلیم ما نمودی، و به معضلات دین ما را دانا کردی، و ما را گوش شنوا و دیده بینا و دل دانا عطا کردی، پس بگردان ما را از شکرگزاران خود. پس فرمود: اما بعد، همانا من اصحابی با وفاتر و بهتر از اصحاب خود نمی‌دانم و اهل بیتی از اهل بیت خود نیکوتر ندانم، خداوند شما را جزای خیر دهد و الحال آگاه باشید که من گمان دیگر در حق این جماعت داشتم و ایشان را در طریق اطاعت و متابعت خود پنداشتم اکنون آن خیال دیگر گونه صورت بست لاجرم بیعت خود را از شما برداشتم و شما را به اختیار خود گذاشتم تا بهر جانب که خواهید کوچ دهید و اکنون پرده شب شما را فرو گرفته شب را مطیه رهوار خود قرار دهید و بهر سو که خواهید بروید چه این جماعت مرا می جویند چون به من دست یابند بغیر من نپردازند.چون آن جناب سخن بدینجا رسانید برادران و فرزندان و برادرزادگان و فرزندان عبدالله جعفرعرض کردند: برای چه این کار کنیم آیابرای آنکه بعد از تو زندگی کنیم؟ خداوند هرگز نگذارد که ما اینکار ناشایسته را دیدار کنیم. و اول کسی که به این کلام ابتدا کرد عباس بن علی علیه السلام بود پس از آن سایرین متابعت او کردند و بدین منوال سخن گفتند.پس آن حضرت رو کرد به فرزندان عقیل و فرمود که شهادت مسلم بن عقیل شما را کافی است زیاده بر این مصیبت مجوئید من شما را رخصت دادم هر کجا خواهید بروید. عرض کردند سبحان الله مردم با ما چه گویند و ما به جواب چه بگوئیم؟ بگوئیم دست از بزرگ و سید و پسرعم خود برداشتیم و او را در میان دشمن گذاشتیم بی‌آنکه تیر و نیزه و شمشیری در نصرت او بکار بریم، نه بخدا سوگند ما چنین کار ناشایسته‌ نخواهیم کرد بلکه جان و مال و اهل و عیال خود را در راه تو فدا کنیم و با دشمن تو قتال کنیم تا بر ما همان آید که بر شما آید، خداوند قبیح کند زندگانی را که بعد از تو خواهیم.

سخنان اصحاب در شب عاشورا

این وقت مسلم بن عوسجه برخاست و عرض کرد یابن رسول الله آیا ما آن کس باشیم که دست از تو بازداریم پس به کدام حجت در نزد حق تعالی ادای حق ترا عذر بخواهیم، لاوالله من از خدمت شما جدا نشوم تا نیزة خود را در سینه‌های دشمنان تو فرو برم و تا دستة شمشیر در دست من باشد اندام اعدا را مضروب سازم و اگر مرا سلاح جنگ نباشد به سنگ با ایشان محاربه خواهم کرد، سوگند با خدای که ما دست از یاری تو برنمی‌داریم تا خداوند بداند که ما حرمت پیغمبر را در حق تو رعایت نمودیم به خدا سوگند که من در مقام یاری تو به مرتبه‌ای می‌باشم که اگر بدانم کشته می‌شوم آنگاه مرا زنده کنند و بکشند و بسوزانند و خاکستر مرا بر باد دهند و این کردار را هفتاد مرتبه با من بجای آورند هرگز از تو جدا نخواهم شد تا گاهی که مرگ را در خدمت تو ملاقات کنم، و چگونه این خدمت را به انجام نرسانم و حال آنکه یک شهادت بیش نیست و پس از مرگ آن کرامت جاودانه و سعادت ابدیه است. سپس زهیر بن قین برخاست و عرضه داشت به خدا سوگند که من دوست دارم که کشته شوم آنگاه زنده گردم پس کشته شوم تا هزار مرتبه مرا بکشند و زنده شوم و در ازای آن خدای متعال دور گرداند شهادت را از جان تو و جان این جوانان اهل بیت تو و پس از آن هر یک از اصحاب به نوبت صحبت هایی در وفاداری به حضرت و اهل بیتش بیان داشتند. روایت‏شده: امام حسین (ع) به یاران خود فرمود: خداوند جزاى خیر به شما عطا فرماید، و جایگاه آنها را در بهشت به آنان نشان داد، آنها در شب عاشورا مقام ارجمند خود را در بهشت دیدند، و به یقینشان افزوده شد.

اشعار امام (ع)در شب عاشورا و گفتگو با حضرت زینب(س)

امام سجاد (ع) مى‏فرماید: من شب عاشورا نشسته بودم و عمه‏ام نزد من بود و از من پرستارى مى‏کرد، در آن هنگام پدرم به خیمه خود رفت و جون غلام ابوذر در نزد آنحضرت سرگرم اصلاح شمشیر آن حضرت بود و پدرم این اشعار را (که حاکى از بى اعتبارى دنیا است) خواند:

یا دَهْرُاُفّ لَکِ مِنْ خَلیلٍ *کَمْ لَکِ بِالاشْراق وَالاَصلِ * مِنْ صاحِبٍ و طالِبٌ قَتیلٍ*وَالدَّهْرُ لایَقْنَعُ بالْبَدیلِ*و اِنَّما الْاَمْرُ اِلَی الْجَلیلِ* وَ کُلُّ حَیٍّ سالِکٌ سَبیلٍ یعنی ای دنیا! اف بر دوستی تو که بسیار از دوستان و خواستارانت را سپیده دمان و شامگاهان به کشتن می‌دهی و هرگز به بدیل آنان قناعت نمی‌ورزی همانا کارها به خدای بزرگ واگذارده و هر زنده‌ای رهروی ناگزیر این راه است.

امام حسین (ع) این اشعار را دو یا سه بار خواند، من آن اشعار را شنیدم و مقصود امام را دریافتم، گریه گلویم را گرفت، اما خود را نگه داشتم و خاموش شدم و دانستم بلا فرود آمده است. اما عمه‏ام زینب (س) تا آن اشعار را شنید، مقصود را دریافت، نتوانست‏خوددارى کند، گریه کنان بى تابانه به حضور امام دوید و گفت: "وا ثکلاه لیت الموت اعدمنی الحیاة الیوم ماتت امی فاطمة و ابی علی و اخی الحسن یا خلیفة الماضین. یعنی صدا را به واثکلاه بلند کرد (عرب این جمله را برای اظهار مصیبت از دست دادن عزیزی بیان می کند) و گفت: ای کاش مرده بودم و امروز را نمی دیدم، امروز روزی است که مادرم فاطمه(س) و پدرم علی (ع) و برادرم حسن(ع) را از دست دادم ای جانشین گذشتگان و یادگار آنها. امام حسین(ع) به خواهرش فرمود: یا اخیة لا یذهبن حلمک الشیطان. خواهرم مواظب باش شیطان حلم و بردباری ترا از تو نگیرد. زینب گفت: پدر و مادرم فدای تو کاش من فدای تو می شدم آماده شهادت شده ای؟ حسین (ع) ناراحت شد و اشک در چشمانش حلقه زد و فرمود: "لو ترک القطا لیلا لنام". یعنی: اگر مرغ قطا را وامی گذاشتند در آشیانه اش بخواب می رفت.

السلام علی الاصحاب الحسین (ع)

همانطور که دیدیم امام (ع) درباره اصحاب خود می فرماید اصحابی با وفاتر از اصحاب خودم سراغ ندارم و این کلام امام معصوم(ع)نشاندهنده وفاداری بی دریغ و بصیرت بی نظیر اصحاب ایشان در کربلا است. در روایتی نقل است که از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام درباره اصحاب امام حسین (ع) سئوال شد و ایشان در پاسخ فرمودند پرده و حجاب از برابر چشم آنان برداشته شده بود و منازل خویش را در بهشت مشاهده می‌کردند؛ به طوری که به شهادت مشتاق بودند تا به جایگاه خود در بهشت بشتابند. حضرت امام موسی کاظم علیه السلام امام موسی کاظم (ع)فرمود: روز قیامت که فرا می رسد منادی ندا می دهد حواری حضرت امام حسین علیه السلام حسین بن علی کجاست؟ آن‌گاه تمام کسانی که با او به شهادت رسیدند، به پا می‌خیزند. در شماره های قبل وعده داده بودیم که درباره اصحاب حضرت در کربلا سخن بگوییم و در این شماره به معرفی اجمالی چند تن از آنها که در روضه ها کمتر از آنها یادی می شود می پردازیم. نکته جالب توجه در رفتار و گفتار اصحاب نگاه آنها به امام زمانشان و نحوه عملکرد آنها در قبال ایشان است.

ابوثمامه صائدی (صیداوی) :  عمر بن عبدالله، معروف به ابوثمامه، از چهره های سرشناس شیعه در کوفه بود که در شجاعت و اسلحه شناسی زبان زد خاص و عام بود. وقتی مسلم بن عقیل برای بیعت گرفتن از مردم وارد کوفه شدند، ابوثمامه را مسئول دریافت کمک های مالی و تهیه اسلحه کردند. وی پس از پراکنده شدن مردم از دور مسلم بن عقیل و پیش از شروع درگیری های کربلا، خود را از کوفه به کربلا رساند و در زمره یاران امام حسین (ع) قرار گرفت. نقل می کنند در روز عاشورا نزدیک ظهر خود را به امام حسین (ع) رساند و به آن حضرت گفت: جانم فدای تو دشمنان لحظه به لحظه به ما نزدیک تر می شوند. دوست دارم مانع حرکت آنها به سوی شما باشم، هرچند در این راه کشته شوم، اما قبل از شهادت می خواهم نماز ظهر را با تو بخوانم. امام(ع) نگاهی به آسمان کردند و فرمودند: نماز را به یاد ما آوردی؛ خدا تو را از نمازگزاران ذاکر قرار دهد. آن گاه ابوثمامه و جمعی دیگر با امام (ع) به نماز ایستادند. او پس از نماز به میدان رفته، به شهادت رسید.

 عمروبن قرظه انصاری: قرظه انصاری از اصحاب باوفای رسول خدا (ص) بود که در جنگ احد شرکت کرد و پس از رحلت پیامبر در کوفه سکونت گزید و در جنگ های جمل و صفین و نهروان در رکاب امیرالمؤمنین (ع) به جهاد پرداخت. قرظه انصاری پسری داشت به نام عمرو که به همراه امام حسین (ع) در کربلا حضور یافت و محافظت از جان حضرت را عهده دار شد و هر تیر و شمشیری که به طرف امام حسین (ع) پرتاب می شد، به جان خود می خرید. نقل می کنند وقتی در جنگ بر بدنش زخم بسیار وارد شد، در لحظات آخر چشم بازکرد و به امام (ع) عرض کرد: «ای فرزند رسول خدا، آیا شرط جان بازی به جای آوردم؟» حضرت فرمودند: «آری، سلام مرا به رسول خدا (ص) برسان».

 بکیر بن حرّ بن یزید ریاحی: وقتی حرّ بن یزید ریاحی متوجه شد که عمرسعد مصمم است با امام حسین (ع) به جنگ بپردازد، به فرزند خود «بکیر» گفت: «پسرم، بدن پدرت طاقت تحمّل آتش جهنم را ندارد. اگر با من موافقی به طرف حسین بن علی برویم». آن گاه که امام حسین (ع) آن دو را پذیرفتند، حرّ به فرزند خود گفت: «الحمدالله که خداوند ما را از مصاحبت با این قوم ستم کار نجات داد. اکنون بر این قوم ظالم حمله کرده، از فرزند رسول خدا دفاع کن». به دنبال پیشنهادِ پدر، او از امام حسین (ع) اجازه گرفت و با سپاه عمر سعد به جنگ پرداخت تا به درجه شهادت نایل آمد. وقتی حرّ بالای سر فرزند چنین گفت: «خدای را سپاس که شهادت در رکاب مولایمان حسین (ع) را روزی تو ساخت».

 جَون بن خویّ : جون خدمت گزار ابوذر غفاری بود. وی پس از رحلت ابوذر در ربذه به مدینه برگشت و خدمت امیرالمؤمنین (ع) بود. او مردی آگاه به اسلحه شناسی و تعمیر ادوات جنگی بود. در روز عاشورا به حضور امام حسین (ع) آمد و اجازه جهاد خواست. امام (ع) به او فرمودند: «ای جون، تو گرچه همیشه با ما همراه بودی، اما اکنون اجازه داری که بروی و از این خطری که ما را تهدید می کند خود را نجات دهی». جون گفت: «ای پسر رسول خدا من در روزهای خوشی و راحتی در کنار شما بودم. آیا شایسته است که به هنگام روی آوردن سختی ها از شما دست بردارم؟» و بدین سان پای به میدان شهادت نهاد و مردانه در راه خدا جان داد.

عمرو بن جناده: پس از آن که جنادة بن حارث به شهادت رسید، همسر وی از پسرش عمرو خواست که او نیز چون پدرش از خاندان پیامبر اکرم (ص) دفاع کند. عمرو در پی درخواست مادر به حضور امام حسین (ع) آمد و از آن حضرت اجازه خواست تا به میدان برود. امام (ع) اجازه ندادند و فرمودند: «شهادت پدرت برای مادر تو بسیار سخت است. اگر برای تو مشکلی پیش آید یقینا مادرت بیش از حد ناراحت می شود». عمرو گفت: «یا اباعبداللّه، مادرم مرا به حضورتان فرستادند تا اجازه جنگ از شما بگیرم». نقل کرده اند وقتی این جوان به شهادت رسید دشمن سر او را از تن جدا کرده به سوی مادرش که ناظر جنگ فرزند بود انداخت. آن مادر فداکار سر او را از زمین برداشت و خون از چهره او پاک کرد و گفت: «ای نور دیده ام، ای آرامش دلم، آفرین بر تو که به وظیفه ات خوب عمل کردی» و سپس آن سر را به طرف لشکر دشمن انداخت و گفت: «ما وقتی چیزی در راه خدا تقدیم کردیم آن را هرگز پس نمی گیریم».

بشر بن عَمرو حَضرمی: بشر از اهالی «حضرموت» یمن و از یاران امام حسین (ع) در کربلا بود. نقل کرده اند در شب یا روز عاشورا به وی خبر رسید که پسرش را در مرزِ ری به اسیری گرفته اند. وقتی امام حسین (ع) این سخنان را شنیدند به او فرمودند: «من بیعت از تو بر می دارم. تو آزادی که بروی و فرزندت را از اسیری نجات دهی». بشر در جواب امام (ع) عرض کرد: «ای پسر رسول خدا بدنم طعمه درندگان بیابان شود اگر تو را در این حال تنها بگذارم. به خدا سوگند، محال است تو و خانواده ات را رها کنم. جان من و اهل و عیالم فدای تو باد».

 عابِس بن اَبی شَبیب شاکری:عابس در دلیری و سخن وری و عبادت و شب زنده داری زبان زد مردم بود. او از طایفه بنی شاکر است. این طایفه در اخلاص و فداکاری در راه ولایت علی (ع) کم نظیر بودند و در شجاعت به گونه ای بودند که آنها را جوانمردانِ عرب می نامیدند. ابومخنف از ربیع بن تمیم همدانی نقل می کند که گفت: هنگامی که عابس را دیدم که به میدان می آید او را شناختم پس گفتم: ای مردم این شیر شیران است، این پسر ابن شبیب است، مبادا تنها به جنگ او بروید. در این حال عابس ندا می داد که آیا مردی هست که به جنگ من در آید؟ ولی کسی جرأت مصاف با او را ننمود. عمر بن سعد چون چنین دید فریاد زد که: وای بر شما سنگبارانش کنید. پس از هر طرف سنگ به سوی او سرازیر گشت. عابس چون اینگونه دید، کلاه خود و زره خویش از تن درآورد و سپس حمله کرد و به خدا قسم او را دیدم که بیش از دویست نفر را به عقب می راند و چون کار بر سپاه ابن سعد تنگ آمد او را محاصره نمودند و از هر سوی به وی تاختند و او را به شهادت رساندند و سرش را بریدند.

 

دانلود فایل کتاب الکترونیکی شب دهم محرم



آقا اجازه خسته ام از این همه فریب
جمعه 29 شهریور 1392 ساعت 07:55 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )

آقا اجازه خسته ام از این همه فریب /  از های و هوی مردم این شهر نا نجیب

آقا اجازه پنجره ها سنگ گشته اند / دیوارهای سنگی از کوچه بی نصیب

آقا اجازه باز به من طعنه می زنند / عاشق ندیده های پر از نفرت رقیب

«شیرین»ی وجود مرا «تلخ» می کنند / «فرهاد»های کینه پرست پر از فریب . . .




غزل امام خمینی(ره) من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم و جوابیه غزل مقام معظم رهبری
شنبه 31 فروردین 1392 ساعت 12:46 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )

غزل «من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم» امام خمینی (ره) از جمله اشعاری است که بعد از رحلت ایشان منتشر شد و مقام معظم رهبری در پاسخ به این غزل زیبا، شعری با آغاز «تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی» همسو با این غزل سرودند که در ادامه هر دو غزل آمده است. شاید برای بعضی دوستان تكراری باشد اما خالی از لطف نیست.

غزل امام خمینی(ره)

من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
چشم بیمـار تـو را دیـدم و بیمار شدم

فارغ از خود شدم و کوس انا الحق بزدم
همچو منصور خریدار سر دار شدم

غم دلدار فکنده است به جانم، شررى
که به جان آمدم و شهره بازار شدم

درِ میخانه گشایید به رویم، شب و روز
که من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم

جامه زهد و ریا کَندم و بر تن کردم
خرقه پیر خراباتى و هشیار شدم

واعظ شهر که از پند خود آزارم داد
از دم رند مى آلوده مددکار شدم

بگذارید که از بتکده یادى بکنم
من که با دست بت میکده بیدار شدم

غزل مقام معظم رهبری

تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی
تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی

تو که فارغ شده بودی ز همه کان و مکان
دار منصور بریدی همه تن دار شدی

عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر
ای که در قول و عمل شهره بازار شدی

مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی
وه که بر مسجدیان نقطه پرگار شدی

خرقه پیر خراباتی ما سیره توست
امت از گفته در بار تو هشیار شدی

واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی
دم عیسی مسیح از تو پدیدار شدی

یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم
ببریدی ز همه خلق و به حق یار شدی

مرتبط با: شعـر ,

اسم دلم
یکشنبه 27 اسفند 1391 ساعت 09:22 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )

وقتی دلم به سمت تو مایل نمی‌شود
باید بگویم اسم دلم، دل نمی‌شود

دیوانه‌ام بخوان که به عقلم نیاورند
دیوانه‌ی تو است که عاقل نمی‌شود

تکلیف پای عابران چیست؟ آیه‌ای
از آسمان فاصله نازل نمی‌شود

خط می‌زنم غبار هوا را که بنگرم
آیا کسی ز پنجره داخل نمی‌شود؟

می‌خواستم رها شوم از عاشقانه‌ها
دیدم که در نگاه تو حاصل نمی‌شود

تا نیستی تمام غزل‌ها معلق‌اند
این شعر مدتی‌ست که کامل نمی‌شود

زنده‌یاد نجمه زارع

اسم دلم

مرتبط با: عشق , شعـر ,

جای تو خالیست
جمعه 25 اسفند 1391 ساعت 10:55 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )

برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست 
گویی همه خوابند، کسی را به کسی نیست 

آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک 
جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست 

این قافله از قافله سالار خراب است 
اینجا خبر از پیش‌رو و باز پسی نیست 

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش 
دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست 

من در پی خویشم، به تو بر می‌خورم اما 
آن‌سان شده‌ام گم که به من دسترسی نیست 

آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است 
حیثیت این باغ منم، خار و خسی نیست 

امروز که محتاج توام، جای تو خالی است 
فردا که می‌آیی به سراغم نفسی نیست 

در عشق خوشا مرگ که این بودن ناب است 
وقتی همه‌ی بودن ما جز هوسی نیست 

هوشنگ ابتهاج

جای تو خالیست

مرتبط با: عشق , شعـر ,

وفای شمع
جمعه 25 اسفند 1391 ساعت 10:54 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )

مردم از درد نمی‌آیی به بالینم هنوز 
مرگ خود می‌بینم و رویت نمی‌بینم هنوز 

بر لب آمد جان و رفتند آشنایان از سرم 
شمع را نازم که می‌گرید به بالینم هنوز 

آرزو مرد و جوانی رفت و عشق از دل گریخت 
غم نمی‌گردد جدا از جان مسکینم هنوز 

روزگاری پا کشید  آن تازه گل از دامنم 
گل به دامن می‌فشاند اشک خونینم هنوز 

گر چه سر تا پای من مشت غباری بیش نیست 
در هوایش چون نسیم از پای ننشینم هنوز 

سیم‌گون شد موی غفلت همچنان بر جای ماند 
صبح‌دم خندید من در خواب نوشینم هنوز 

خصم را از ساده‌لوحی دوست پندارم رهی 
طفلم و نگشوده چشم مصلحت‌بینم هنوز 

رهی معیری

وفای شمع

مرتبط با: عشق , شعـر ,

:: اشعاری با صدای فرهاد
سه شنبه 26 دی 1391 ساعت 12:53 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )

ترانه سرا : شهیار قنبری

آهنگساز : اسفندیار منفرد زاده


تنظیم کننده : اسفندیار منفرد زاده 


خواننده : فرهاد مهرداد


آلبوم : جمعه


بوی عیدی، بوی توت، بوی کاغذرنگی،
بوی تند ماهی‌دودی وسط سفره‌ی نو،
بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

شادی شکستن قلک پول،
وحشت کم شدن سکه‌ی عیدی از شمردن زیاد،
بوی اسکناس تانخورده‌ی لای کتاب،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا،
شوق یک خیز بلند از روی بته‌های نور،
برق کفش جف‌شده تو گنجه‌ها،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

عشق یک ستاره ساختن با دولک،
ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه،
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

بوی باغ‌چه، بوی حوض، عطر خوب نذری،
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن،
توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!



ترانه : کودکانه

ادامه مطلب
مرتبط با: شعـر ,

پیامک ( اس ام اس ) عید فطر
شنبه 28 مرداد 1391 ساعت 09:59 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )

پیامک ( اس ام اس ) عید فطر

اس ام اس (پیامک) عید فطر
پیامک ( اس ام اس ) عید فطر

تهیه کننده: مرضیه عاقبت بخیر
منبع: راسخون

ادامه مطلب
مرتبط با: خدا , پیامک , شعـر ,

اس ام اس هایی با موضوع خداوند بسیار جالب و خواندنی
جمعه 6 مرداد 1391 ساعت 01:10 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )

خدایا

 خوش به حال آنکه قلبش مال توست

 حال و روزش هر نفس، احوال توست

 خوش به حال آنکه چشمانش تویی

 آرزوهایش همه آمال توست

ادامه مطلب
مرتبط با: خدا , شعـر , پیامک ,

خدا ما رو برای هم نمی‌خواست....
پنجشنبه 29 تیر 1391 ساعت 06:09 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )

خدا ما رو برای هم نمی‌خواست .. فقط می‌خواست همو فهمیده باشیم
بدونیم نیمه‌ی ما مال ما نیست .. فقط خواست نیمه مونو دیده باشیم

تموم لحظه های این تب تلخ .. خدا از حسرت ما با خبر بود
خودش ما رو برای هم نمی‌خواست .. خودت دیدی دعامون بی‌اثر بود

چه سخته مال هم باشیم و بی‌هم .. می‌بینم میری و می‌بینی میرم
تو وقتی هستی اما دوری از من .. نه میشه زنده باشم نه بمیرم

 نمیگم دلخور از تقدیرم اما .. تو میدونی چقدر دلگیره این عشق
فقط چون دیر باید می‌رسیدیم .. داره رو دست ما می‌میره این عشق

دکتر افشین یداللهی

nemikhast خدا ما رو برای هم نمی خواست


مرتبط با: خدا , عشق , شعـر ,

بی هیچ اسمی می‌شه عاشق شد .. بی هیچ ردّی از خدا رو خاک
پنجشنبه 29 تیر 1391 ساعت 06:06 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )


بی هیچ اسمی می‌شه عاشق شد .. بی هیچ ردّی از خدا رو خاک
من سال‌ها عاشق شدم بی او .. یک حسِ بی تفسیر وحشتناک

من عاشق رفتار های تو .. این ترس بی‌اندازه از دینم
تو عاشق چیزی که پنهونه .. من عاشق چیزی که می‌بینم

بی هیچ اسمی می شه عاشق شد .. جادوی این دلداگی کم نیست
تا سیب‌های کال بی ‌تابند .. حوّای من! تقصیر آدم نیست

دور از تو افتادم ولی هر شب .. حس می‌کنم بسیار نزدیکی
خاموش شد فانوس من ای کاش .. عادت نمی‌کردم به تاریکی

بی هیچ اسمی می‌شه عاشق شد .. بی هیچ نامی از تو یا از من
بیدار کن این ترس پنهونُ .. این عادت هر روزه رو بشکن

عبدالجبار کاکایی



مرتبط با: خدا , شعـر ,

مجموعه آهنگ های (مرغ سحر) با صدای بسیاری از خوانندگان به همراه متن شعر
دوشنبه 26 تیر 1391 ساعت 07:16 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )

این بسته ، شامل: دانلود مجموعه آهنگ های (مرغ سحر) با صدای خوانندگان دیگر میباشد. 

خوانندگانی که این تصنیف مشهور را خوانده اند و در این پست آهنگ هایشان را قرار داده ایم ، به شرح زیر می باشد: 

استاد محمدرضا شجریان ، همایون شجریان ، سالار عقیلی ، محمد گلریز ، فرهاد مهراد ، نادر گلچین ، هوشمند عقیلی ، شکیلا ، گیسو شاکری ، مهناز معمار ، اکرم بنایی ، قمر الملوک وزیری ، هنگامه اخوان ، محمدرضا لطفی

http://s1.picofile.com/file/6206660960/Moosem.gif  

دانلود ( مجموعه آهنگ های (مرغ سحر) با صدای خوانندگان دیگر ) در ادامه مطلب . . .

 

ادامه مطلب

اس ام اس روز جمعه و امام زمان (عج) 2
جمعه 23 تیر 1391 ساعت 01:45 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )
عکس, تصویر, اس ام اس مخصوص روزهای جمعه و امام زمان (عج)

من عمر تباه کردم ، اما توبه / من نامه سیاه کردم ، اما توبه

در محضر دیدگانت ای صاحب عصر / صد بار گناه کردم ، اما توبه . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

به ادامه مطلب مراجعه فرمائید...با تشکر
ادامه مطلب
مرتبط با: شعـر , عشق , پیامک , مذهب ,

پیامک روز جمعه و امام زمان(عج)
جمعه 23 تیر 1391 ساعت 01:42 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )

مـا حلقه اگــر بـــر در   مقصود زدیـم                   از بـــنـدگی حضـرت معبـود زدیم

این الفت ما به دوست امروزی نیست                یک عمر دم از مهدی موعود زدیم

ای دلــشده ای که یار مهدی باشـی                یک عمـر در انتظار مهـدی باشــی

امروز درین جمــــع مشو غافـــــــل ازو              شاید که تو در کــنار مهدی باشـی

ادامه مطلب
مرتبط با: شعـر , عشق , پیامک , مذهب ,

چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند
جمعه 23 تیر 1391 ساعت 01:40 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )


چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند

و تماشای تو زیباست اگر بگذارند

 سند عقل مشاع است، همه میدانند

عشق اما فقط از ماست اگر بگذارند

 دل دیوانه من این همه آواره مگرد

خانه دوست همینجاست اگر بگذارند

 من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم

 عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند

 غضب آلوده نگاهم مکنید ای مردم

 دل من مال شماهاست اگر بگذارند



مرتبط با: شعـر , عشق , مذهب ,

چه روزها كه یك به یك غروب شد نیامدی
جمعه 23 تیر 1391 ساعت 01:38 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )

چه روزها كه یك به یك غروب شد نیامدی

چه اشك ها به سینه ها رسوب شد نیامدی

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام

دوباره صبح ، ظهر ، عصر ، غروب شد نیامدی



مرتبط با: شعـر , عشق , مذهب ,

آقای من
جمعه 23 تیر 1391 ساعت 01:35 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )


آقای من


نفس بده که برایت نفس نفس بزنم

نفس به جز تو نخواهم برای کس بزنم

مرا اسیر خودت کرده ای دعایی بکن

که آخرین نفسم را در رکاب شما بزنم


مرتبط با: عشق , مذهب , شعـر ,

لیلی و مجنون...... برای کسانی که تا الان این اشعار رو نخوندن
دوشنبه 19 تیر 1391 ساعت 02:07 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )

جهت دیدن متن اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمائید
ادامه مطلب
مرتبط با: خدا , شعـر , عشق , داستان ,

***شعر *** فرض كن حضرت مهدی به تو ظاهر گردد
سه شنبه 13 تیر 1391 ساعت 03:03 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )

فرض كن حضرت مهدی به تو ظاهر گردد

ظاهرت هست چنانی كه خجالت نكشی؟

باطنت هست پسندیده ی صاحب نظری؟

خانه ات لایق او هست كه مهمان گردد؟

لقمه ات در خور او هست كه نزدش ببری؟

پول بی شبهه و سالم زهمه داراییت

داری آنقدر كه یك هدیه برایش بخری؟

حاضری گوشی همراه تو را چك بكند؟

با چنین شرط كه در حافظه دستی نبری

واقفی بر عمل خویش تو بیش از دگران

می توان گفت تو را شیعه ی اثنی عشری؟

مرتبط با: شعـر , مذهب ,

به سراغم من اگر می آیی...........
چهارشنبه 3 خرداد 1391 ساعت 03:44 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )

 

به سـراغ مـن اگر می آییـد

پشت هیـچستـانـم

پشت هیچستـان جـایی است

پشت هیچستـان رگ هـای هـوا٬ پر قـاصـد هایی اسـت؛

کـه خبـر می آورنـد از گـل واشـده ی دورتـرین بـوتـه خشـک

روی شـن ها هـم٬

 نقـش سـم اسبـان سواران ظریـفی اسـت

کـه صبـح بـه سـر تپـه ی مـعراج رفتـند

پـشت هیـچستـان چـتر خـواهـش بـاز است

زنـگ بـاران بـه صـدا می آیـد

و درایـن تنـهایـی سـایـه ی نـارونی تـا ابـد پـابرجـاسـت

بـه سـراغ مــن اگـر مـی آییـد

نـرم و آهسـته بیـایـید

مـبادا کـه تـرک بـردارد

چـینـی نـازک تنـهایـی مـن

سهــراب سپـهـری


منبع:روبین


مرتبط با: شعـر , عشق ,

خدا رو دوست دارم
چهارشنبه 7 دی 1390 ساعت 01:16 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )

خدا رو می خوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام 
     
خدا رو می خوام نه واسه مشکل و حل غصه هام
         خدا رو دوست دارم نه واسه ی جهنم و بهشت
            
خدا رو دوست دارم ولی نه واسه ی زیبا و زشت
                خدا رو می خوام نه واسه خودم که باشم یا برم
                     خدا رو می خوام نه واسه روزای تلخ آخرم
                         خدا رو می خوام نه واسه سکه و سکوی و مقام
                             خدا رو می خوام که فقط تو رو نگه داره برام 

                                        خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو بهم داده
                                        
خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن و یادم داده
                                            
خدا رو دوست دارم چون عاشقارو خیلی دوست داره
                                             
خدا رو دوست دارم چون عاشق و تنها نمی زاره

                                      خدا رو دوست دارم واسه اینکه حواسش با منه
                                     
خدا رو دوست دارم آخه همیشه لبخند می زنه
                                      
خدا رو دوست دارم واسه اینکه من و تو با همیم
                                      خدا رو دوست دارم که می دونه ما

عاشق همیم


منبع


مرتبط با: خدا , شعـر ,

باور نكن تنهاییت را
چهارشنبه 7 دی 1390 ساعت 12:14 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )

باور نكن تنهاییت را من در تو پنهانم تو در من


از من به من نزدیكتر تو از تو به تو نزدیكتر من


باور نكن تنهاییت را تا یك دل و یك درد داری


تا در عبور از كوچه عشق بر دوش هم سر میگذاریم


دل تاب تنهایی ندارد باور نكن تنهاییت را


هر جای این دنیا كه باشی من با توام تنهای تنها


من با توام هر جا كه هستی حتی اگر با هم نباشیم


حتی اگر یك لحظه یك روز با هم در این عالم نباشیم


این خانه را بگذار و بگذر با من بیا تا كعبه ی دل


باور نكن تنهاییت را من با توام منزل به منزل


.

در صورت تمایل به شنیدن موزیک این اهنگ اهنگ زمینه را متوقف و این موزیک زیبا را

 اجرا کنید

یا از طریق این لینک دانلود کنید....

ساخت کد صوتی

مرتبط با: موسیقی , عشق , شعـر ,

هنوزم در پی اونم
شنبه 28 آبان 1390 ساعت 01:38 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )

dfdf 

هنوزم در پی اونم
که میشه عاشقش باشم
مث دریای من باشه
منم چون قایقش باشم

هنوزم در پی اونم
که میشه عاشقش باشم
مث دریای من باشه
منم چون قایقش باشم

هنوزم در پی اونم
که عمری مرحمم باشه
شریک خنده و شادی
رفیق ماتمم باشه

هنوزم در پی اونم
که عشقش سادگی باشه
نگاهای پر از مهرش
پناه khastehgeemباشه

میگن جوینده یابندس
ولی پاهای من خستس
منم تا با همین پاها میرم
تا حدی که جا هست

هنوزم در پی اونم
که اشکامو روی گونم
با اون دستای پر مهرش
کنه پاک و بگه جونم
بگه جونم
نکن گریه منم اینجام
بزار دستاتو تو دستام


تو احساس منو میخوای
منم ای وای تو رو میخوام

هنوزم در پی اونم
که اشکامو روی گونم
با اون دستای پر مهرش
کنه پاک و بگه جونم
بگه جونم
نکن گریه منم اینجام
بزار دستاتو تو دستام


تو احساس منو میخوای
منم ای وای تو رو میخوام

خدایا عشق من پاکه
درسته عشقی از خاکه
منم اون عاشق خاکی
که از عشق تو دل چاکه

هنوزم در پی اونم
که اشکامو روی گونم
با اون دستای پر مهرش
کنه پاک و
کنه پاک و بگه جونم
بگه جونم
نکن گریه منم اینجام
بزار دستاتو تو دستام


تو احساس منو میخوای
منم ای وای تو رو میخوام

هنوزم در پی اونم
که اشکامو روی گونم
با اون دستای پر مهرش
کنه پاک و بگه جونم
بگه جونم
نکن گریه منم اینجام
بزار دستاتو تو دستام


تو احساس منو میخوای
منم ای وای تو رو میخوام

هنوزم در پی اونم
که اشکامو روی گونم
با اون دستای پر مهرش
کنه پاک و بگه جونم
بگه جونم
نکن گریه منم اینجام
بزار دستاتو تو دستام


تو احساس منو میخوای
منم ای وای تو رو میخوام


مرتبط با: عشق , شعـر ,

ای آنکه می پرسی عشق چیست؟
شنبه 23 مهر 1390 ساعت 12:02 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )

ای آنکه می پرسی عشق چیست؟

ای‌ که‌ می‌پرسی‌ نشان‌ عشق‌ چیست‌
عشق‌ چیزی‌ جز ظهور مهر نیست‌
 عشق یعنی مهر بی‌چون و چرا
عشق یعنی کوشش بی‌ادعا
 عشق یعنی عاشق بی‌زحمتی
 عشق یعنی بوسه بی‌شهوتی
 عشق یعنی دشت گل کاری شده
 در کویری چشمه‌ای جاری شده
یک شقایق در میان دشت خار
 باور امکان با یک گل بهار
عشق یعنی ترش را شیرین کنی
 عشق یعنی نیش را نوشین کنی
عشق یعنی این که انگوری کنی
 عشق یعنی این که زنبوری کنی
 عشق یعنی مهربانی در عمل
 خلق کیفیت به کندوی عسل
عشق یعنی گل به جای خار باش
 پل به جای این همه دیوار باش

9845

عشق یعنی یک نگاه آشنا
 دیدن  افتادگان  زیر  پا
عشق یعنی تنگ بی ماهی شده
 عشق یعنی ، ماهی راهی شده
عشق یعنی مرغ‌های خوش نفس
بردن آنها به بیرون از قفس
عشق یعنی جنگل دور از تبر
 دوری سرسبزی از خوف و خطر
 عشق یعنی از بدی ها اجتناب
 بردن پروانه از لای کتاب
 در میان این همه غوغا و شر
عشق یعنی کاهش رنج بشر
ای توانا ، ناتوان عشق باش
 پهلوانا ، پهلوان عشق باش
عشق یعنی تشنه‌ای خود نیز اگر
 واگذاری آب را بر تشنه تر
 عشق یعنی ساقی کوثر شدن
بی پر و بی پیکر و بی سر شدن
نیمه شب سرمست از جام سروش
 در به در انبان خرما روی دوش
 عشق یعنی مشکلی آسان کنی
دردی از درمانده‌ای درمان کنی
 عشق یعنی خویشتن را نان کنی
مهربانی را چنین ارزان کنی
 عشق یعنی نان ده و از دین مپرس      
در مقام بخشش از آیین مپرس
 هرکسی او را خدایش جان دهد
 آدمی باید که او را نان دهد
 عشق یعنی عارف بی خرقه ای
عشق یعنی بنده ی بی فرقه ای
 عشق یعنی آنچنان در نیستی
تا که معشوقت نداند کیستی
عشق یعنی جسم روحانی شده
 قلب خورشیدی نورانی شده
عشق یعنی ذهن زیباآفرین
آسمانی کردن روی زمین
 هر که با عشق آشنا شد مست شد
 وارد یک راه بی بن بست شد
هرکجا عشق آید و ساکن شود
هرچه ناممکن بود ممکن شود
درجهان هر کارخوب و ماندنی است
 رد پای عشق در او دیدنی است
 سالک آری عشق رمزی در دل است
 شرح و وصف عشق کاری مشکل است
عشق یعنی شور هستی در کلام
 عشق یعنی شعر، مستی؛ والسلام

شعر از مرحوم مجتبی کاشانی


مرتبط با: عشق , شعـر ,

درمنی واینهمه زمن جدا بامنی ودیده ات بسوی غیر
شنبه 23 مهر 1390 ساعت 11:56 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست نشون بی نشون | ( نظرات )
65645
 
درمنی واینهمه زمن جدا بامنی ودیده ات بسوی غیر
بهرمن نمانده راه گفتگو تونشسته گرم گفتگوی غیر

غرق غم دلم به سینه می تپد باتوبی قرار وبی تو بیقرار
وای ازآن دمی که بی خبرزمن برکشی تورخت خویش ازین دیار
سایه توام به هرکجاروی سرنهاده ام به زیرپای تو
چون تودرجهان نجسته ام هنوزتاکه برگزینمش بجای تو
شادی وغم منی به حیرتم خواهم ازتودرتوآورم پناه
موج وحشیم که بی خبرزخویش گشته ام اسیرجذبه های ماه
گفتی ازتوبگسلم دریغ ودرد رشته وفامگرگسستنی است
بگسلم زخویش وازتونگسلم عهدعاشقان مگرشکستنی است
دیدمت شبی به خواب وسرخوشم آه...مگربه خوابها بببینمت
غنچه نیستی که مست اشتیاق خیزم وزشاخه ها بچینمت
شعله می کشدبه ظلمت شبم آتش کبوددیدگان تو
ره مبندبلکه ره برم به شوق درسراچه غم نهان تو


مرتبط با: عشق , شعـر ,



 
صفحات
نویسندگان
دیگر موارد
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :