تبلیغات
نشونِ بی نشون
نشونِ بی نشون
[http://www.aparat.com/v/Sn6TD]



طبقه بندی: شعـر، طنز،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 12 شهریور 1394 توسط نشون بی نشون

علیرضا قزوه که سابقه گفتن شعرهای سیاسی زیادی در کارنامه‌اش را دارد در واکنش به پیاده روی «جواد ظریف» و «جان کری» شعر تازه ای سرود و در وبلاگش قرار داد.

آنچنان که اهل ایمان گفته اند
ابتدای قطعه با نام خدا

ای جناب شیخ روحانی، سلام!
بنده حرفی راست دارم با شما

مولوی بلخی عارف یکی
شعر دارد هست بیتش آشنا:

شعر او را پیش از این ها خوانده ای
بنده تضمین کرده ام آن شعر را

بار دیگر هم بخوان از قول من
می کنم تقدیم با دست دعا:

"ای بسا ابلیس آدم رو که هست"
(در لباس جان کری و اوباما) "

"پس به هر دستی نباید داد دست"
پس به هر پایی نباید داد پا!



طبقه بندی: بصیرت، شعـر،
ارسال در تاریخ سه شنبه 14 بهمن 1393 توسط نشون بی نشون

اتل متل توتوله ! کار حسن چه جوره ؟ / مذاکرات پنهان : سرهنگه یا حقوقدان ؟ ! اراک را می فروشه : با غربیا می جوشه ! ایران کیلیویی چنده ؟ : ظریف داره می خنده ! بهار و بکن زمستون : چهار میلیاردو بستون ! گزارش صد روزه : سرهنگ شده رفوزه ! هاچین و واچین پاورچین: چرخه ی سوخت را برچین ! هاچین و واچین پاورچین : مسکن مهر را برچین ! هاچین و واچین پاورچین : یارانه ها را برچین !




طبقه بندی: شعـر، طنز،
ارسال در تاریخ دوشنبه 30 دی 1392 توسط نشون بی نشون

چه زیبا بود

جنگ شد

ویران شد

پدر مرد

عمو مرد

شهر پر از مرده شد

جنگ تمام شد

مردیم تا اباد شد

همه جا اباد شد

ابادان اباد نشد

خرمشهر اباد نشد

اهواز اباد نشد

خوزستان ویران شد

اما هوا پاک بود

هوا خاک شد

هوای خاک عادت شد

اما اب بود

اب گل شد

خوردن اب گل عادت شد

اب گل را بردند

ویرانه ویرانه تر شد

ما ماندیم و سرفه و هوای الوده

کارخانجات به جای فالوده دادند به ما دوده

ای هموطن !!!!

به این قسمت نقشه ات نگاه کن.......

حال و روز ما را می بینی؟؟؟؟

در شهر من همه بیمار شدند

صدای ما دیگر تاب ندارد

گوش شنوا ندارد

تو فریاد بزن

شاید............

شاید.............

کسی صدای تو را بشنود

" نفت مال شما اب و هوا را برگردانید"




طبقه بندی: شعـر، سـیاسـی،
ارسال در تاریخ جمعه 13 دی 1392 توسط نشون بی نشون





مکن ای صبح طلوع / سخنان امام حسین (ع) در جمع اصحاب در شب عاشورا / سخنان اصحاب در شب عاشورا / اشعار امام (ع)در شب عاشورا و گفتگو با حضرت زینب(س) / السلام علی الاصحاب الحسین (ع)

امام حسین (ع):
کسی‌ که‌ بخواهد از راه‌ گناه‌ به‌ مقصدی‌ برسد ، دیرتربه‌ آروزیش‌ می‌رسد و زودتر به‌ آنچه‌ می‌ترسد گرفتار می‌شود
 
به یاد شهدای گمنام

 

مکن ای صبح طلوع

شب عاشورا شب اشک است وشب همراهی امام حسین (ع) که ندای "هل من ناصر ینصرنی" ارباب را با بزرگداشت یاد حضرت و یارانش پاسخ گوییم. در این شماره به بررسی حوادث شب عاشورا می پردازیم و سیره چند تن از یاران حضرت امام حسین (ع) را که کمتر یادی از آنها در هیئات می شود را بیان می کنیم.

سخنان امام حسین (ع) در جمع اصحاب در شب عاشورا

امام سجاد (ع) نقل می کند با اینکه در شب عاشورا ضعف جسمی داشتم شنیدم که پردم با اصحاب خود صحبت می کرد. امام (ع) خطبه خود را با این سخن آغاز نمود "اَثْنی عَلَی اللهِ اَحْسَنَ الثَّناءِ" تا آخر خطبه که ترجمه اش به فارسی اینست: ثنا می‌کنم خداوند خود را به نیکوتر ثناها و حمد می‌کنم او را بر شدت و رخاء، ای پروردگار من سپاس می‌گذارم ترا بر اینکه ما را به تشریف نبوت تکریم فرمودی، و قرآن را تعلیم ما نمودی، و به معضلات دین ما را دانا کردی، و ما را گوش شنوا و دیده بینا و دل دانا عطا کردی، پس بگردان ما را از شکرگزاران خود. پس فرمود: اما بعد، همانا من اصحابی با وفاتر و بهتر از اصحاب خود نمی‌دانم و اهل بیتی از اهل بیت خود نیکوتر ندانم، خداوند شما را جزای خیر دهد و الحال آگاه باشید که من گمان دیگر در حق این جماعت داشتم و ایشان را در طریق اطاعت و متابعت خود پنداشتم اکنون آن خیال دیگر گونه صورت بست لاجرم بیعت خود را از شما برداشتم و شما را به اختیار خود گذاشتم تا بهر جانب که خواهید کوچ دهید و اکنون پرده شب شما را فرو گرفته شب را مطیه رهوار خود قرار دهید و بهر سو که خواهید بروید چه این جماعت مرا می جویند چون به من دست یابند بغیر من نپردازند.چون آن جناب سخن بدینجا رسانید برادران و فرزندان و برادرزادگان و فرزندان عبدالله جعفرعرض کردند: برای چه این کار کنیم آیابرای آنکه بعد از تو زندگی کنیم؟ خداوند هرگز نگذارد که ما اینکار ناشایسته را دیدار کنیم. و اول کسی که به این کلام ابتدا کرد عباس بن علی علیه السلام بود پس از آن سایرین متابعت او کردند و بدین منوال سخن گفتند.پس آن حضرت رو کرد به فرزندان عقیل و فرمود که شهادت مسلم بن عقیل شما را کافی است زیاده بر این مصیبت مجوئید من شما را رخصت دادم هر کجا خواهید بروید. عرض کردند سبحان الله مردم با ما چه گویند و ما به جواب چه بگوئیم؟ بگوئیم دست از بزرگ و سید و پسرعم خود برداشتیم و او را در میان دشمن گذاشتیم بی‌آنکه تیر و نیزه و شمشیری در نصرت او بکار بریم، نه بخدا سوگند ما چنین کار ناشایسته‌ نخواهیم کرد بلکه جان و مال و اهل و عیال خود را در راه تو فدا کنیم و با دشمن تو قتال کنیم تا بر ما همان آید که بر شما آید، خداوند قبیح کند زندگانی را که بعد از تو خواهیم.

سخنان اصحاب در شب عاشورا

این وقت مسلم بن عوسجه برخاست و عرض کرد یابن رسول الله آیا ما آن کس باشیم که دست از تو بازداریم پس به کدام حجت در نزد حق تعالی ادای حق ترا عذر بخواهیم، لاوالله من از خدمت شما جدا نشوم تا نیزة خود را در سینه‌های دشمنان تو فرو برم و تا دستة شمشیر در دست من باشد اندام اعدا را مضروب سازم و اگر مرا سلاح جنگ نباشد به سنگ با ایشان محاربه خواهم کرد، سوگند با خدای که ما دست از یاری تو برنمی‌داریم تا خداوند بداند که ما حرمت پیغمبر را در حق تو رعایت نمودیم به خدا سوگند که من در مقام یاری تو به مرتبه‌ای می‌باشم که اگر بدانم کشته می‌شوم آنگاه مرا زنده کنند و بکشند و بسوزانند و خاکستر مرا بر باد دهند و این کردار را هفتاد مرتبه با من بجای آورند هرگز از تو جدا نخواهم شد تا گاهی که مرگ را در خدمت تو ملاقات کنم، و چگونه این خدمت را به انجام نرسانم و حال آنکه یک شهادت بیش نیست و پس از مرگ آن کرامت جاودانه و سعادت ابدیه است. سپس زهیر بن قین برخاست و عرضه داشت به خدا سوگند که من دوست دارم که کشته شوم آنگاه زنده گردم پس کشته شوم تا هزار مرتبه مرا بکشند و زنده شوم و در ازای آن خدای متعال دور گرداند شهادت را از جان تو و جان این جوانان اهل بیت تو و پس از آن هر یک از اصحاب به نوبت صحبت هایی در وفاداری به حضرت و اهل بیتش بیان داشتند. روایت‏شده: امام حسین (ع) به یاران خود فرمود: خداوند جزاى خیر به شما عطا فرماید، و جایگاه آنها را در بهشت به آنان نشان داد، آنها در شب عاشورا مقام ارجمند خود را در بهشت دیدند، و به یقینشان افزوده شد.

اشعار امام (ع)در شب عاشورا و گفتگو با حضرت زینب(س)

امام سجاد (ع) مى‏فرماید: من شب عاشورا نشسته بودم و عمه‏ام نزد من بود و از من پرستارى مى‏کرد، در آن هنگام پدرم به خیمه خود رفت و جون غلام ابوذر در نزد آنحضرت سرگرم اصلاح شمشیر آن حضرت بود و پدرم این اشعار را (که حاکى از بى اعتبارى دنیا است) خواند:

یا دَهْرُاُفّ لَکِ مِنْ خَلیلٍ *کَمْ لَکِ بِالاشْراق وَالاَصلِ * مِنْ صاحِبٍ و طالِبٌ قَتیلٍ*وَالدَّهْرُ لایَقْنَعُ بالْبَدیلِ*و اِنَّما الْاَمْرُ اِلَی الْجَلیلِ* وَ کُلُّ حَیٍّ سالِکٌ سَبیلٍ یعنی ای دنیا! اف بر دوستی تو که بسیار از دوستان و خواستارانت را سپیده دمان و شامگاهان به کشتن می‌دهی و هرگز به بدیل آنان قناعت نمی‌ورزی همانا کارها به خدای بزرگ واگذارده و هر زنده‌ای رهروی ناگزیر این راه است.

امام حسین (ع) این اشعار را دو یا سه بار خواند، من آن اشعار را شنیدم و مقصود امام را دریافتم، گریه گلویم را گرفت، اما خود را نگه داشتم و خاموش شدم و دانستم بلا فرود آمده است. اما عمه‏ام زینب (س) تا آن اشعار را شنید، مقصود را دریافت، نتوانست‏خوددارى کند، گریه کنان بى تابانه به حضور امام دوید و گفت: "وا ثکلاه لیت الموت اعدمنی الحیاة الیوم ماتت امی فاطمة و ابی علی و اخی الحسن یا خلیفة الماضین. یعنی صدا را به واثکلاه بلند کرد (عرب این جمله را برای اظهار مصیبت از دست دادن عزیزی بیان می کند) و گفت: ای کاش مرده بودم و امروز را نمی دیدم، امروز روزی است که مادرم فاطمه(س) و پدرم علی (ع) و برادرم حسن(ع) را از دست دادم ای جانشین گذشتگان و یادگار آنها. امام حسین(ع) به خواهرش فرمود: یا اخیة لا یذهبن حلمک الشیطان. خواهرم مواظب باش شیطان حلم و بردباری ترا از تو نگیرد. زینب گفت: پدر و مادرم فدای تو کاش من فدای تو می شدم آماده شهادت شده ای؟ حسین (ع) ناراحت شد و اشک در چشمانش حلقه زد و فرمود: "لو ترک القطا لیلا لنام". یعنی: اگر مرغ قطا را وامی گذاشتند در آشیانه اش بخواب می رفت.

السلام علی الاصحاب الحسین (ع)

همانطور که دیدیم امام (ع) درباره اصحاب خود می فرماید اصحابی با وفاتر از اصحاب خودم سراغ ندارم و این کلام امام معصوم(ع)نشاندهنده وفاداری بی دریغ و بصیرت بی نظیر اصحاب ایشان در کربلا است. در روایتی نقل است که از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام درباره اصحاب امام حسین (ع) سئوال شد و ایشان در پاسخ فرمودند پرده و حجاب از برابر چشم آنان برداشته شده بود و منازل خویش را در بهشت مشاهده می‌کردند؛ به طوری که به شهادت مشتاق بودند تا به جایگاه خود در بهشت بشتابند. حضرت امام موسی کاظم علیه السلام امام موسی کاظم (ع)فرمود: روز قیامت که فرا می رسد منادی ندا می دهد حواری حضرت امام حسین علیه السلام حسین بن علی کجاست؟ آن‌گاه تمام کسانی که با او به شهادت رسیدند، به پا می‌خیزند. در شماره های قبل وعده داده بودیم که درباره اصحاب حضرت در کربلا سخن بگوییم و در این شماره به معرفی اجمالی چند تن از آنها که در روضه ها کمتر از آنها یادی می شود می پردازیم. نکته جالب توجه در رفتار و گفتار اصحاب نگاه آنها به امام زمانشان و نحوه عملکرد آنها در قبال ایشان است.

ابوثمامه صائدی (صیداوی) :  عمر بن عبدالله، معروف به ابوثمامه، از چهره های سرشناس شیعه در کوفه بود که در شجاعت و اسلحه شناسی زبان زد خاص و عام بود. وقتی مسلم بن عقیل برای بیعت گرفتن از مردم وارد کوفه شدند، ابوثمامه را مسئول دریافت کمک های مالی و تهیه اسلحه کردند. وی پس از پراکنده شدن مردم از دور مسلم بن عقیل و پیش از شروع درگیری های کربلا، خود را از کوفه به کربلا رساند و در زمره یاران امام حسین (ع) قرار گرفت. نقل می کنند در روز عاشورا نزدیک ظهر خود را به امام حسین (ع) رساند و به آن حضرت گفت: جانم فدای تو دشمنان لحظه به لحظه به ما نزدیک تر می شوند. دوست دارم مانع حرکت آنها به سوی شما باشم، هرچند در این راه کشته شوم، اما قبل از شهادت می خواهم نماز ظهر را با تو بخوانم. امام(ع) نگاهی به آسمان کردند و فرمودند: نماز را به یاد ما آوردی؛ خدا تو را از نمازگزاران ذاکر قرار دهد. آن گاه ابوثمامه و جمعی دیگر با امام (ع) به نماز ایستادند. او پس از نماز به میدان رفته، به شهادت رسید.

 عمروبن قرظه انصاری: قرظه انصاری از اصحاب باوفای رسول خدا (ص) بود که در جنگ احد شرکت کرد و پس از رحلت پیامبر در کوفه سکونت گزید و در جنگ های جمل و صفین و نهروان در رکاب امیرالمؤمنین (ع) به جهاد پرداخت. قرظه انصاری پسری داشت به نام عمرو که به همراه امام حسین (ع) در کربلا حضور یافت و محافظت از جان حضرت را عهده دار شد و هر تیر و شمشیری که به طرف امام حسین (ع) پرتاب می شد، به جان خود می خرید. نقل می کنند وقتی در جنگ بر بدنش زخم بسیار وارد شد، در لحظات آخر چشم بازکرد و به امام (ع) عرض کرد: «ای فرزند رسول خدا، آیا شرط جان بازی به جای آوردم؟» حضرت فرمودند: «آری، سلام مرا به رسول خدا (ص) برسان».

 بکیر بن حرّ بن یزید ریاحی: وقتی حرّ بن یزید ریاحی متوجه شد که عمرسعد مصمم است با امام حسین (ع) به جنگ بپردازد، به فرزند خود «بکیر» گفت: «پسرم، بدن پدرت طاقت تحمّل آتش جهنم را ندارد. اگر با من موافقی به طرف حسین بن علی برویم». آن گاه که امام حسین (ع) آن دو را پذیرفتند، حرّ به فرزند خود گفت: «الحمدالله که خداوند ما را از مصاحبت با این قوم ستم کار نجات داد. اکنون بر این قوم ظالم حمله کرده، از فرزند رسول خدا دفاع کن». به دنبال پیشنهادِ پدر، او از امام حسین (ع) اجازه گرفت و با سپاه عمر سعد به جنگ پرداخت تا به درجه شهادت نایل آمد. وقتی حرّ بالای سر فرزند چنین گفت: «خدای را سپاس که شهادت در رکاب مولایمان حسین (ع) را روزی تو ساخت».

 جَون بن خویّ : جون خدمت گزار ابوذر غفاری بود. وی پس از رحلت ابوذر در ربذه به مدینه برگشت و خدمت امیرالمؤمنین (ع) بود. او مردی آگاه به اسلحه شناسی و تعمیر ادوات جنگی بود. در روز عاشورا به حضور امام حسین (ع) آمد و اجازه جهاد خواست. امام (ع) به او فرمودند: «ای جون، تو گرچه همیشه با ما همراه بودی، اما اکنون اجازه داری که بروی و از این خطری که ما را تهدید می کند خود را نجات دهی». جون گفت: «ای پسر رسول خدا من در روزهای خوشی و راحتی در کنار شما بودم. آیا شایسته است که به هنگام روی آوردن سختی ها از شما دست بردارم؟» و بدین سان پای به میدان شهادت نهاد و مردانه در راه خدا جان داد.

عمرو بن جناده: پس از آن که جنادة بن حارث به شهادت رسید، همسر وی از پسرش عمرو خواست که او نیز چون پدرش از خاندان پیامبر اکرم (ص) دفاع کند. عمرو در پی درخواست مادر به حضور امام حسین (ع) آمد و از آن حضرت اجازه خواست تا به میدان برود. امام (ع) اجازه ندادند و فرمودند: «شهادت پدرت برای مادر تو بسیار سخت است. اگر برای تو مشکلی پیش آید یقینا مادرت بیش از حد ناراحت می شود». عمرو گفت: «یا اباعبداللّه، مادرم مرا به حضورتان فرستادند تا اجازه جنگ از شما بگیرم». نقل کرده اند وقتی این جوان به شهادت رسید دشمن سر او را از تن جدا کرده به سوی مادرش که ناظر جنگ فرزند بود انداخت. آن مادر فداکار سر او را از زمین برداشت و خون از چهره او پاک کرد و گفت: «ای نور دیده ام، ای آرامش دلم، آفرین بر تو که به وظیفه ات خوب عمل کردی» و سپس آن سر را به طرف لشکر دشمن انداخت و گفت: «ما وقتی چیزی در راه خدا تقدیم کردیم آن را هرگز پس نمی گیریم».

بشر بن عَمرو حَضرمی: بشر از اهالی «حضرموت» یمن و از یاران امام حسین (ع) در کربلا بود. نقل کرده اند در شب یا روز عاشورا به وی خبر رسید که پسرش را در مرزِ ری به اسیری گرفته اند. وقتی امام حسین (ع) این سخنان را شنیدند به او فرمودند: «من بیعت از تو بر می دارم. تو آزادی که بروی و فرزندت را از اسیری نجات دهی». بشر در جواب امام (ع) عرض کرد: «ای پسر رسول خدا بدنم طعمه درندگان بیابان شود اگر تو را در این حال تنها بگذارم. به خدا سوگند، محال است تو و خانواده ات را رها کنم. جان من و اهل و عیالم فدای تو باد».

 عابِس بن اَبی شَبیب شاکری:عابس در دلیری و سخن وری و عبادت و شب زنده داری زبان زد مردم بود. او از طایفه بنی شاکر است. این طایفه در اخلاص و فداکاری در راه ولایت علی (ع) کم نظیر بودند و در شجاعت به گونه ای بودند که آنها را جوانمردانِ عرب می نامیدند. ابومخنف از ربیع بن تمیم همدانی نقل می کند که گفت: هنگامی که عابس را دیدم که به میدان می آید او را شناختم پس گفتم: ای مردم این شیر شیران است، این پسر ابن شبیب است، مبادا تنها به جنگ او بروید. در این حال عابس ندا می داد که آیا مردی هست که به جنگ من در آید؟ ولی کسی جرأت مصاف با او را ننمود. عمر بن سعد چون چنین دید فریاد زد که: وای بر شما سنگبارانش کنید. پس از هر طرف سنگ به سوی او سرازیر گشت. عابس چون اینگونه دید، کلاه خود و زره خویش از تن درآورد و سپس حمله کرد و به خدا قسم او را دیدم که بیش از دویست نفر را به عقب می راند و چون کار بر سپاه ابن سعد تنگ آمد او را محاصره نمودند و از هر سوی به وی تاختند و او را به شهادت رساندند و سرش را بریدند.

 

دانلود فایل کتاب الکترونیکی شب دهم محرم




طبقه بندی: بصیرت، مذهب، خدا، عشق، احادیث و جملات بزرگان، نشانه های بی نشان، شعـر، عمومی، کتابخانه، داستان، دانلود ها، سـیاسـی، علمی،
ارسال در تاریخ سه شنبه 21 آبان 1392 توسط نشون بی نشون

آقا اجازه خسته ام از این همه فریب /  از های و هوی مردم این شهر نا نجیب

آقا اجازه پنجره ها سنگ گشته اند / دیوارهای سنگی از کوچه بی نصیب

آقا اجازه باز به من طعنه می زنند / عاشق ندیده های پر از نفرت رقیب

«شیرین»ی وجود مرا «تلخ» می کنند / «فرهاد»های کینه پرست پر از فریب . . .





طبقه بندی: عشق، مذهب، نشانه های بی نشان، بصیرت، شعـر،
ارسال در تاریخ جمعه 29 شهریور 1392 توسط نشون بی نشون

غزل «من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم» امام خمینی (ره) از جمله اشعاری است که بعد از رحلت ایشان منتشر شد و مقام معظم رهبری در پاسخ به این غزل زیبا، شعری با آغاز «تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی» همسو با این غزل سرودند که در ادامه هر دو غزل آمده است. شاید برای بعضی دوستان تكراری باشد اما خالی از لطف نیست.

غزل امام خمینی(ره)

من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
چشم بیمـار تـو را دیـدم و بیمار شدم

فارغ از خود شدم و کوس انا الحق بزدم
همچو منصور خریدار سر دار شدم

غم دلدار فکنده است به جانم، شررى
که به جان آمدم و شهره بازار شدم

درِ میخانه گشایید به رویم، شب و روز
که من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم

جامه زهد و ریا کَندم و بر تن کردم
خرقه پیر خراباتى و هشیار شدم

واعظ شهر که از پند خود آزارم داد
از دم رند مى آلوده مددکار شدم

بگذارید که از بتکده یادى بکنم
من که با دست بت میکده بیدار شدم

غزل مقام معظم رهبری

تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی
تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی

تو که فارغ شده بودی ز همه کان و مکان
دار منصور بریدی همه تن دار شدی

عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر
ای که در قول و عمل شهره بازار شدی

مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی
وه که بر مسجدیان نقطه پرگار شدی

خرقه پیر خراباتی ما سیره توست
امت از گفته در بار تو هشیار شدی

واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی
دم عیسی مسیح از تو پدیدار شدی

یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم
ببریدی ز همه خلق و به حق یار شدی


طبقه بندی: شعـر،
ارسال در تاریخ شنبه 31 فروردین 1392 توسط نشون بی نشون

وقتی دلم به سمت تو مایل نمی‌شود
باید بگویم اسم دلم، دل نمی‌شود

دیوانه‌ام بخوان که به عقلم نیاورند
دیوانه‌ی تو است که عاقل نمی‌شود

تکلیف پای عابران چیست؟ آیه‌ای
از آسمان فاصله نازل نمی‌شود

خط می‌زنم غبار هوا را که بنگرم
آیا کسی ز پنجره داخل نمی‌شود؟

می‌خواستم رها شوم از عاشقانه‌ها
دیدم که در نگاه تو حاصل نمی‌شود

تا نیستی تمام غزل‌ها معلق‌اند
این شعر مدتی‌ست که کامل نمی‌شود

زنده‌یاد نجمه زارع

اسم دلم


طبقه بندی: عشق، شعـر،
ارسال در تاریخ یکشنبه 27 اسفند 1391 توسط نشون بی نشون

برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست 
گویی همه خوابند، کسی را به کسی نیست 

آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک 
جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست 

این قافله از قافله سالار خراب است 
اینجا خبر از پیش‌رو و باز پسی نیست 

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش 
دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست 

من در پی خویشم، به تو بر می‌خورم اما 
آن‌سان شده‌ام گم که به من دسترسی نیست 

آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است 
حیثیت این باغ منم، خار و خسی نیست 

امروز که محتاج توام، جای تو خالی است 
فردا که می‌آیی به سراغم نفسی نیست 

در عشق خوشا مرگ که این بودن ناب است 
وقتی همه‌ی بودن ما جز هوسی نیست 

هوشنگ ابتهاج

جای تو خالیست


طبقه بندی: عشق، شعـر،
ارسال در تاریخ جمعه 25 اسفند 1391 توسط نشون بی نشون

مردم از درد نمی‌آیی به بالینم هنوز 
مرگ خود می‌بینم و رویت نمی‌بینم هنوز 

بر لب آمد جان و رفتند آشنایان از سرم 
شمع را نازم که می‌گرید به بالینم هنوز 

آرزو مرد و جوانی رفت و عشق از دل گریخت 
غم نمی‌گردد جدا از جان مسکینم هنوز 

روزگاری پا کشید  آن تازه گل از دامنم 
گل به دامن می‌فشاند اشک خونینم هنوز 

گر چه سر تا پای من مشت غباری بیش نیست 
در هوایش چون نسیم از پای ننشینم هنوز 

سیم‌گون شد موی غفلت همچنان بر جای ماند 
صبح‌دم خندید من در خواب نوشینم هنوز 

خصم را از ساده‌لوحی دوست پندارم رهی 
طفلم و نگشوده چشم مصلحت‌بینم هنوز 

رهی معیری

وفای شمع


طبقه بندی: عشق، شعـر،
ارسال در تاریخ جمعه 25 اسفند 1391 توسط نشون بی نشون

ترانه سرا : شهیار قنبری

آهنگساز : اسفندیار منفرد زاده


تنظیم کننده : اسفندیار منفرد زاده 


خواننده : فرهاد مهرداد


آلبوم : جمعه


بوی عیدی، بوی توت، بوی کاغذرنگی،
بوی تند ماهی‌دودی وسط سفره‌ی نو،
بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

شادی شکستن قلک پول،
وحشت کم شدن سکه‌ی عیدی از شمردن زیاد،
بوی اسکناس تانخورده‌ی لای کتاب،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا،
شوق یک خیز بلند از روی بته‌های نور،
برق کفش جف‌شده تو گنجه‌ها،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

عشق یک ستاره ساختن با دولک،
ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه،
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

بوی باغ‌چه، بوی حوض، عطر خوب نذری،
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن،
توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!



ترانه : کودکانه


ادامه مطلب

طبقه بندی: شعـر،
ارسال در تاریخ سه شنبه 26 دی 1391 توسط نشون بی نشون

پیامک ( اس ام اس ) عید فطر

اس ام اس (پیامک) عید فطر
پیامک ( اس ام اس ) عید فطر

تهیه کننده: مرضیه عاقبت بخیر
منبع: راسخون


ادامه مطلب

طبقه بندی: خدا، پیامک، شعـر،
ارسال در تاریخ شنبه 28 مرداد 1391 توسط نشون بی نشون

خدایا

 خوش به حال آنکه قلبش مال توست

 حال و روزش هر نفس، احوال توست

 خوش به حال آنکه چشمانش تویی

 آرزوهایش همه آمال توست


ادامه مطلب

طبقه بندی: خدا، شعـر، پیامک،
ارسال در تاریخ جمعه 6 مرداد 1391 توسط نشون بی نشون

خدا ما رو برای هم نمی‌خواست .. فقط می‌خواست همو فهمیده باشیم
بدونیم نیمه‌ی ما مال ما نیست .. فقط خواست نیمه مونو دیده باشیم

تموم لحظه های این تب تلخ .. خدا از حسرت ما با خبر بود
خودش ما رو برای هم نمی‌خواست .. خودت دیدی دعامون بی‌اثر بود

چه سخته مال هم باشیم و بی‌هم .. می‌بینم میری و می‌بینی میرم
تو وقتی هستی اما دوری از من .. نه میشه زنده باشم نه بمیرم

 نمیگم دلخور از تقدیرم اما .. تو میدونی چقدر دلگیره این عشق
فقط چون دیر باید می‌رسیدیم .. داره رو دست ما می‌میره این عشق

دکتر افشین یداللهی

nemikhast خدا ما رو برای هم نمی خواست




طبقه بندی: خدا، عشق، شعـر،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 29 تیر 1391 توسط نشون بی نشون


بی هیچ اسمی می‌شه عاشق شد .. بی هیچ ردّی از خدا رو خاک
من سال‌ها عاشق شدم بی او .. یک حسِ بی تفسیر وحشتناک

من عاشق رفتار های تو .. این ترس بی‌اندازه از دینم
تو عاشق چیزی که پنهونه .. من عاشق چیزی که می‌بینم

بی هیچ اسمی می شه عاشق شد .. جادوی این دلداگی کم نیست
تا سیب‌های کال بی ‌تابند .. حوّای من! تقصیر آدم نیست

دور از تو افتادم ولی هر شب .. حس می‌کنم بسیار نزدیکی
خاموش شد فانوس من ای کاش .. عادت نمی‌کردم به تاریکی

بی هیچ اسمی می‌شه عاشق شد .. بی هیچ نامی از تو یا از من
بیدار کن این ترس پنهونُ .. این عادت هر روزه رو بشکن

عبدالجبار کاکایی





طبقه بندی: خدا، شعـر،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 29 تیر 1391 توسط نشون بی نشون

این بسته ، شامل: دانلود مجموعه آهنگ های (مرغ سحر) با صدای خوانندگان دیگر میباشد. 

خوانندگانی که این تصنیف مشهور را خوانده اند و در این پست آهنگ هایشان را قرار داده ایم ، به شرح زیر می باشد: 

استاد محمدرضا شجریان ، همایون شجریان ، سالار عقیلی ، محمد گلریز ، فرهاد مهراد ، نادر گلچین ، هوشمند عقیلی ، شکیلا ، گیسو شاکری ، مهناز معمار ، اکرم بنایی ، قمر الملوک وزیری ، هنگامه اخوان ، محمدرضا لطفی

http://s1.picofile.com/file/6206660960/Moosem.gif  

دانلود ( مجموعه آهنگ های (مرغ سحر) با صدای خوانندگان دیگر ) در ادامه مطلب . . .

 


ادامه مطلب

طبقه بندی: شعـر، دانلود ها، موسیقی،
ارسال در تاریخ دوشنبه 26 تیر 1391 توسط نشون بی نشون
عکس, تصویر, اس ام اس مخصوص روزهای جمعه و امام زمان (عج)

من عمر تباه کردم ، اما توبه / من نامه سیاه کردم ، اما توبه

در محضر دیدگانت ای صاحب عصر / صد بار گناه کردم ، اما توبه . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

به ادامه مطلب مراجعه فرمائید...با تشکر

ادامه مطلب

طبقه بندی: شعـر، عشق، پیامک، مذهب،
ارسال در تاریخ جمعه 23 تیر 1391 توسط نشون بی نشون

مـا حلقه اگــر بـــر در   مقصود زدیـم                   از بـــنـدگی حضـرت معبـود زدیم

این الفت ما به دوست امروزی نیست                یک عمر دم از مهدی موعود زدیم

ای دلــشده ای که یار مهدی باشـی                یک عمـر در انتظار مهـدی باشــی

امروز درین جمــــع مشو غافـــــــل ازو              شاید که تو در کــنار مهدی باشـی


ادامه مطلب

طبقه بندی: شعـر، عشق، پیامک، مذهب،
ارسال در تاریخ جمعه 23 تیر 1391 توسط نشون بی نشون


چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند

و تماشای تو زیباست اگر بگذارند

 سند عقل مشاع است، همه میدانند

عشق اما فقط از ماست اگر بگذارند

 دل دیوانه من این همه آواره مگرد

خانه دوست همینجاست اگر بگذارند

 من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم

 عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند

 غضب آلوده نگاهم مکنید ای مردم

 دل من مال شماهاست اگر بگذارند





طبقه بندی: شعـر، عشق، مذهب،
ارسال در تاریخ جمعه 23 تیر 1391 توسط نشون بی نشون

چه روزها كه یك به یك غروب شد نیامدی

چه اشك ها به سینه ها رسوب شد نیامدی

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام

دوباره صبح ، ظهر ، عصر ، غروب شد نیامدی





طبقه بندی: شعـر، عشق، مذهب،
ارسال در تاریخ جمعه 23 تیر 1391 توسط نشون بی نشون


آقای من


نفس بده که برایت نفس نفس بزنم

نفس به جز تو نخواهم برای کس بزنم

مرا اسیر خودت کرده ای دعایی بکن

که آخرین نفسم را در رکاب شما بزنم




طبقه بندی: عشق، مذهب، شعـر،
ارسال در تاریخ جمعه 23 تیر 1391 توسط نشون بی نشون

جهت دیدن متن اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمائید

ادامه مطلب

طبقه بندی: خدا، شعـر، عشق، داستان،
ارسال در تاریخ دوشنبه 19 تیر 1391 توسط نشون بی نشون

فرض كن حضرت مهدی به تو ظاهر گردد

ظاهرت هست چنانی كه خجالت نكشی؟

باطنت هست پسندیده ی صاحب نظری؟

خانه ات لایق او هست كه مهمان گردد؟

لقمه ات در خور او هست كه نزدش ببری؟

پول بی شبهه و سالم زهمه داراییت

داری آنقدر كه یك هدیه برایش بخری؟

حاضری گوشی همراه تو را چك بكند؟

با چنین شرط كه در حافظه دستی نبری

واقفی بر عمل خویش تو بیش از دگران

می توان گفت تو را شیعه ی اثنی عشری؟



طبقه بندی: شعـر، مذهب،
ارسال در تاریخ سه شنبه 13 تیر 1391 توسط نشون بی نشون

 

به سـراغ مـن اگر می آییـد

پشت هیـچستـانـم

پشت هیچستـان جـایی است

پشت هیچستـان رگ هـای هـوا٬ پر قـاصـد هایی اسـت؛

کـه خبـر می آورنـد از گـل واشـده ی دورتـرین بـوتـه خشـک

روی شـن ها هـم٬

 نقـش سـم اسبـان سواران ظریـفی اسـت

کـه صبـح بـه سـر تپـه ی مـعراج رفتـند

پـشت هیـچستـان چـتر خـواهـش بـاز است

زنـگ بـاران بـه صـدا می آیـد

و درایـن تنـهایـی سـایـه ی نـارونی تـا ابـد پـابرجـاسـت

بـه سـراغ مــن اگـر مـی آییـد

نـرم و آهسـته بیـایـید

مـبادا کـه تـرک بـردارد

چـینـی نـازک تنـهایـی مـن

سهــراب سپـهـری


منبع:روبین




طبقه بندی: شعـر، عشق،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 3 خرداد 1391 توسط نشون بی نشون

خدا رو می خوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام 
     
خدا رو می خوام نه واسه مشکل و حل غصه هام
         خدا رو دوست دارم نه واسه ی جهنم و بهشت
            
خدا رو دوست دارم ولی نه واسه ی زیبا و زشت
                خدا رو می خوام نه واسه خودم که باشم یا برم
                     خدا رو می خوام نه واسه روزای تلخ آخرم
                         خدا رو می خوام نه واسه سکه و سکوی و مقام
                             خدا رو می خوام که فقط تو رو نگه داره برام 

                                        خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو بهم داده
                                        
خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن و یادم داده
                                            
خدا رو دوست دارم چون عاشقارو خیلی دوست داره
                                             
خدا رو دوست دارم چون عاشق و تنها نمی زاره

                                      خدا رو دوست دارم واسه اینکه حواسش با منه
                                     
خدا رو دوست دارم آخه همیشه لبخند می زنه
                                      
خدا رو دوست دارم واسه اینکه من و تو با همیم
                                      خدا رو دوست دارم که می دونه ما

عاشق همیم


منبع




طبقه بندی: خدا، شعـر،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 7 دی 1390 توسط نشون بی نشون

باور نكن تنهاییت را من در تو پنهانم تو در من


از من به من نزدیكتر تو از تو به تو نزدیكتر من


باور نكن تنهاییت را تا یك دل و یك درد داری


تا در عبور از كوچه عشق بر دوش هم سر میگذاریم


دل تاب تنهایی ندارد باور نكن تنهاییت را


هر جای این دنیا كه باشی من با توام تنهای تنها


من با توام هر جا كه هستی حتی اگر با هم نباشیم


حتی اگر یك لحظه یك روز با هم در این عالم نباشیم


این خانه را بگذار و بگذر با من بیا تا كعبه ی دل


باور نكن تنهاییت را من با توام منزل به منزل


.

در صورت تمایل به شنیدن موزیک این اهنگ اهنگ زمینه را متوقف و این موزیک زیبا را

 اجرا کنید

یا از طریق این لینک دانلود کنید....

ساخت کد صوتی



طبقه بندی: موسیقی، عشق، شعـر،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 7 دی 1390 توسط نشون بی نشون

dfdf 

هنوزم در پی اونم
که میشه عاشقش باشم
مث دریای من باشه
منم چون قایقش باشم

هنوزم در پی اونم
که میشه عاشقش باشم
مث دریای من باشه
منم چون قایقش باشم

هنوزم در پی اونم
که عمری مرحمم باشه
شریک خنده و شادی
رفیق ماتمم باشه

هنوزم در پی اونم
که عشقش سادگی باشه
نگاهای پر از مهرش
پناه khastehgeemباشه

میگن جوینده یابندس
ولی پاهای من خستس
منم تا با همین پاها میرم
تا حدی که جا هست

هنوزم در پی اونم
که اشکامو روی گونم
با اون دستای پر مهرش
کنه پاک و بگه جونم
بگه جونم
نکن گریه منم اینجام
بزار دستاتو تو دستام


تو احساس منو میخوای
منم ای وای تو رو میخوام

هنوزم در پی اونم
که اشکامو روی گونم
با اون دستای پر مهرش
کنه پاک و بگه جونم
بگه جونم
نکن گریه منم اینجام
بزار دستاتو تو دستام


تو احساس منو میخوای
منم ای وای تو رو میخوام

خدایا عشق من پاکه
درسته عشقی از خاکه
منم اون عاشق خاکی
که از عشق تو دل چاکه

هنوزم در پی اونم
که اشکامو روی گونم
با اون دستای پر مهرش
کنه پاک و
کنه پاک و بگه جونم
بگه جونم
نکن گریه منم اینجام
بزار دستاتو تو دستام


تو احساس منو میخوای
منم ای وای تو رو میخوام

هنوزم در پی اونم
که اشکامو روی گونم
با اون دستای پر مهرش
کنه پاک و بگه جونم
بگه جونم
نکن گریه منم اینجام
بزار دستاتو تو دستام


تو احساس منو میخوای
منم ای وای تو رو میخوام

هنوزم در پی اونم
که اشکامو روی گونم
با اون دستای پر مهرش
کنه پاک و بگه جونم
بگه جونم
نکن گریه منم اینجام
بزار دستاتو تو دستام


تو احساس منو میخوای
منم ای وای تو رو میخوام




طبقه بندی: عشق، شعـر،
ارسال در تاریخ شنبه 28 آبان 1390 توسط نشون بی نشون

ای آنکه می پرسی عشق چیست؟

ای‌ که‌ می‌پرسی‌ نشان‌ عشق‌ چیست‌
عشق‌ چیزی‌ جز ظهور مهر نیست‌
 عشق یعنی مهر بی‌چون و چرا
عشق یعنی کوشش بی‌ادعا
 عشق یعنی عاشق بی‌زحمتی
 عشق یعنی بوسه بی‌شهوتی
 عشق یعنی دشت گل کاری شده
 در کویری چشمه‌ای جاری شده
یک شقایق در میان دشت خار
 باور امکان با یک گل بهار
عشق یعنی ترش را شیرین کنی
 عشق یعنی نیش را نوشین کنی
عشق یعنی این که انگوری کنی
 عشق یعنی این که زنبوری کنی
 عشق یعنی مهربانی در عمل
 خلق کیفیت به کندوی عسل
عشق یعنی گل به جای خار باش
 پل به جای این همه دیوار باش

9845

عشق یعنی یک نگاه آشنا
 دیدن  افتادگان  زیر  پا
عشق یعنی تنگ بی ماهی شده
 عشق یعنی ، ماهی راهی شده
عشق یعنی مرغ‌های خوش نفس
بردن آنها به بیرون از قفس
عشق یعنی جنگل دور از تبر
 دوری سرسبزی از خوف و خطر
 عشق یعنی از بدی ها اجتناب
 بردن پروانه از لای کتاب
 در میان این همه غوغا و شر
عشق یعنی کاهش رنج بشر
ای توانا ، ناتوان عشق باش
 پهلوانا ، پهلوان عشق باش
عشق یعنی تشنه‌ای خود نیز اگر
 واگذاری آب را بر تشنه تر
 عشق یعنی ساقی کوثر شدن
بی پر و بی پیکر و بی سر شدن
نیمه شب سرمست از جام سروش
 در به در انبان خرما روی دوش
 عشق یعنی مشکلی آسان کنی
دردی از درمانده‌ای درمان کنی
 عشق یعنی خویشتن را نان کنی
مهربانی را چنین ارزان کنی
 عشق یعنی نان ده و از دین مپرس      
در مقام بخشش از آیین مپرس
 هرکسی او را خدایش جان دهد
 آدمی باید که او را نان دهد
 عشق یعنی عارف بی خرقه ای
عشق یعنی بنده ی بی فرقه ای
 عشق یعنی آنچنان در نیستی
تا که معشوقت نداند کیستی
عشق یعنی جسم روحانی شده
 قلب خورشیدی نورانی شده
عشق یعنی ذهن زیباآفرین
آسمانی کردن روی زمین
 هر که با عشق آشنا شد مست شد
 وارد یک راه بی بن بست شد
هرکجا عشق آید و ساکن شود
هرچه ناممکن بود ممکن شود
درجهان هر کارخوب و ماندنی است
 رد پای عشق در او دیدنی است
 سالک آری عشق رمزی در دل است
 شرح و وصف عشق کاری مشکل است
عشق یعنی شور هستی در کلام
 عشق یعنی شعر، مستی؛ والسلام

شعر از مرحوم مجتبی کاشانی




طبقه بندی: عشق، شعـر،
ارسال در تاریخ شنبه 23 مهر 1390 توسط نشون بی نشون
65645
 
درمنی واینهمه زمن جدا بامنی ودیده ات بسوی غیر
بهرمن نمانده راه گفتگو تونشسته گرم گفتگوی غیر

غرق غم دلم به سینه می تپد باتوبی قرار وبی تو بیقرار
وای ازآن دمی که بی خبرزمن برکشی تورخت خویش ازین دیار
سایه توام به هرکجاروی سرنهاده ام به زیرپای تو
چون تودرجهان نجسته ام هنوزتاکه برگزینمش بجای تو
شادی وغم منی به حیرتم خواهم ازتودرتوآورم پناه
موج وحشیم که بی خبرزخویش گشته ام اسیرجذبه های ماه
گفتی ازتوبگسلم دریغ ودرد رشته وفامگرگسستنی است
بگسلم زخویش وازتونگسلم عهدعاشقان مگرشکستنی است
دیدمت شبی به خواب وسرخوشم آه...مگربه خوابها بببینمت
غنچه نیستی که مست اشتیاق خیزم وزشاخه ها بچینمت
شعله می کشدبه ظلمت شبم آتش کبوددیدگان تو
ره مبندبلکه ره برم به شوق درسراچه غم نهان تو




طبقه بندی: عشق، شعـر،
ارسال در تاریخ شنبه 23 مهر 1390 توسط نشون بی نشون
(.تعداد صفحات:2) 1 2